ببار ببار ای آسمون
حسم انگار تازه مونده
اون نگاه سردت اما
قلب گرمم رو سوزونده
من نگام ساده بود اما
قلب تو ساده ندیدم
چز فریب و حس غربت
من از عشقمون نچیدم
تو نخواستی تا همیشه
قدر بودنو بدونی
سرنوشت ما همین بود
من و تو تنها بموونیم
حالا جز چیک چیک بارون
کسی اینجا آشنا نیست
وقت تلخ رفتنه باز
دیگه اینجا جای ما نیست
من و بارون تو خیابون
داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما
تنها بموونیم
اشک چشمامو می ریزم
پشت پای تو عزیزم
تا شاید یه روز دوباره
عشق و تو چشات بریزم
وقتی که تو پیچ جاده
آخرین نگاتو کردم
دل من یه لحظه لرزید
فکر می کردم برمیگردی
فکر می کردم جای عشقت
کینه تو صدام بمونه
از تو و نگاه آخر
از تو وموندن بخوونه
بعد از اون خدانگهدار
زندگیم تیره و تاره
ولی عشقت تا همیشه
توی سینه ام موندگاره
من و بارون تو خیابون
داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما
تنها بموونیم
جدیداً زیاد به مرگ فکر می کنم . . .
حس خوبی ندارم . . .
انگار دارم واسه خودم زندگی می کنم . . .
توی دنیایی از غم و غربت . . .
خیلی وقته آسمون آبی سیاه شده . . .
