تبليغاتX
نیا تو .کام -

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

یه لحظه هایی تو زندگیه آدم هست که احساس تهی بودن بهت دست می ده . . .
کاش همه چی یه خواب بود . . .
کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش . . .
قطره های خون از صورتم می چکید . . .
و من هیچ رغبتی نداشتم پاکشون کنم . . .
دهنم شور شده بود . . .
و من خودمو تو آینه نگاه می کردم . . .
رنگ سفید سفید و زیر چشم ها کبود . . .
با چشمایی که می تونستی اشک رو توش پیدا کنی . . .

تصور این که احساست رو خرج چه آدمی کردی . . .
تصور این که اون آدم بهت دست زده باشه . . .
تصور این که اون آدم بهت ابراز علاقه کرده . . .
حالت رو بهم می زنه . . .

داغ می کنی . . .
سرت رو می گیری زیر شیر آب سرد . . .
اما . . .
انگار فایده ایی نداره . . .
فضای خوونه برات سنگینه . . .
لباس می پوشی و می زنی از خونه بیرون . . .
پشت سرت صدای فریاد مامانت رو می شنوی . . .
- داره بارون میاد . . . موهات خیسه . . . مریض میشی . . .
تو دلت می گی به درک . . . می خوام بمیرم . . .

داری با خودت فکر می کنی . . .
چرا؟ . . . چرا ؟ . . . چرا ؟ . . .
سرت رو میاری بالا . . .
خدای من . . .
من کی اومدم این جا . . .

می شینم رو صندلی . . .
با خودم فکر می کردم این دفعه ی سومه که من ناخودآگاه میام این جا . . .
هر وقت حالم بود . . .
هر وقت احساس گندی داشتم . . .
هر وقت دلتنگ می شدم . . .
هر وقت از زندگی خسته می شدم . . .
اما این بار فرق داشت . . .
امروز بارون میومد . . .
امروز اون جا ، اون صندلی خیس بود . . .

خیس خیس . . . سرد سرد . . .

تا شب رو همون صندلی می مونی . . .
تا وقتی که آسمون تاریک میشه . . .
تا وقتی که می ترسی . . .

با کی قسمت کنم این سکوت سرد و

با کی قسمت کنم این دنیای درد و

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/21ساعت 0:2  توسط من  |