عشق با طعم پرتقال
سرش رو آورد پایین . . .
بوی عطرش توی تمووم وجودم می پیچه . . .
دستاش رو حلقه میکنه دور کمرم . . .
درست همون چیزی که همیشه تصورش رو داشتم . . .
نگاهش آتیشم می زد . . .
داغ داغ شدم . . .
سرم رو آوردم بالا . . .
بهم میگه نگام نکن ته دلم خالی میشه . . .
با ناز بهش می گم یعنی چی؟ . . .
میگه دلم می لرزه . . .
دستام رو میندازم دور گردنش . . .
طعم لباش رو حس می کنم . . .
بوی عطرش توی تمووم وجودم می پیچه . . .
دستاش رو حلقه میکنه دور کمرم . . .
درست همون چیزی که همیشه تصورش رو داشتم . . .
نگاهش آتیشم می زد . . .
داغ داغ شدم . . .
سرم رو آوردم بالا . . .
بهم میگه نگام نکن ته دلم خالی میشه . . .
با ناز بهش می گم یعنی چی؟ . . .
میگه دلم می لرزه . . .
دستام رو میندازم دور گردنش . . .
طعم لباش رو حس می کنم . . .

صدای نفس هام . . .
صدای نفس هاش . . .
همه با هم قاطی میشه . . .
انگار یه کاسه ی داغ پر از علاقه می ریزه رو سرم . . .
دستام از گردنش جدا میشن . . .
و روی سینه اش ثابت می مونه . . .
تمام بدنم بی حس شده . . .
لبامون از هم جدا میشه و . . .
سرم رو می ذارم رو سینه اش . . .
دلم می خواد تا ابد تو همین حالت بمونم . . .
قلبش مثل یه بچه گنجیشک که اسیره تند تند می زنه . . .
با دستاش تمووم بدنم رو حس می کنه . . .
باز نگاهمون گره می خوره . . .
و . . .
من بیشتر خودمو تو بغلش جا می کنم . . .
دلم اسیر شده . . .
من عاشق شدم! . . .
برای آرتینم :
اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است كه فقط باشد :
زندگي كند ، لذّت ببرد
و نفس بكشد .![]()
