تبليغاتX
نیا تو .کام - بدون شحر!

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

بدون شحر!

میبینم که هک شدم

یه شب . . . . . . . . .
من دلم بارون می خواست و بارونی در کار نبود . . .
حالا من هی بارون می خواستم . . .
آسمون هم انگار نه انگار . . .
رو تخت دراز کشیده بودم و داشتم ستاره ها رو می شمردم که تلفن زنگ زد . . .
رو صفحه اش اسم اون بود . . .
بعد از سلام و احول پرسی گفت: می دونی این جا چه خبره؟ . . .
گفتم :نه . . .
گفت :داره بارون میاد . . .
گفتم: منم بارون می خوام . . .
گفت:می دونم . . .
راستش داشتم برات یه متنی رو تایپ می کردم که یهو برق رفت . . .
می خواستم برات میل بزنمش . . .
یهو ته دلم لرزید . . .
احساس کردم که صداش می لرزه و می خواد یه چیزی بگه . . .
یه چیزی که واسه هر دومون سخته . . .
سخت که نه وحشتناکه . . .
یه لحظه به عکسش که روی میز بود نگاه کردم . . .
نگاهش به نگاهم گره خورد . . .
گفتم: چی بود؟ . . .
گفت:فردا برو بخوون . . .
گفتم:تا فردا دق می کنم ، بگو . .
گفت: برو بخوون . . .
ناخودآگاه اشکم اومد پایین . . .
گفتم:چرا؟
گفت:چرا چی؟ . . .
احساس کردم که تو صداش خنده بود . . .
یه کم امیدوار شدم . . .
گفتم:خبرت شاده یا دیوونه کننده؟
گفت:چطور؟
گفتم:خوشحالی؟
گفت:نه! . . .
گفتم:بگو! . . .
چیزی نگفت . . .
گفتم:چت شده؟ . . .
گفت: هیچی . . .
گفتم: خدا می دونه چی می خوای برام ای میل کنی که اشکات در اومدن . . .
گفت:سرما خوردم . . .
تو دلم گفتم منم سرما خوردم اما الآن دارم از شنیدن خبر نگفته ات گریه می کنم . . .
و اگه الآن ازم بپرسی می گم آره دارم واسه تو گریه می کنم . . .
گفتم:باز دیوونه بازی در آوردی؟ رفتی زیر بارون؟ . . .
گفت:نه! . . .
گفتم:خط راستمون شده مثلث؟ . . .
گفت:چی؟
گفتم:پای کسی در میونه؟
گفت:نه به خدا پای کسی در میون نیست . . .
گفتم:آخرین باره که زنگ زدی؟ . . .
ساکت موند . . .
تو دلم گفتم لعنتی . . .
بازم بینمون سکوت بود . . .
گفتم:کاری نداری؟ . . .
بازم هیچی نگفت . . .
یه لحظه یه چیزی دیدم . . .
عکس های پاره شده ی اون و خونی که از مچ دست من روش چکه می کرد . . .

دیگه بعد تو عزیزم خودکشی که غدقن نیست
گفتم:خداحافظ . . .
رفتم بیرون . . .
مامانم گفت:دعواتون شد؟ . . . چرا گریه می کنی؟ . . .
گفتم:فعلاً ولم کن  . . .
تلفن زنگ شد . . .
گفت:چرا قطع کردی؟ . . .
گفتم:خداحافظی کردیم . . .
گفت:بیخود . . . امشب می خوام پیشم باشی . . .
تو دلم گفتم مثل اون موقع ها که می گفتی دلم می خواد بغلت کنم . . .
تلفن خاموش میشه . . .
بعد از دودقیقه باز زنگ می زنه . . .
گفت:چی شد؟ . . .
گفتم:شارژ تمووم شد. . .
گفت:
گفتم:
گفت:
گفتم:
گفت:
گفتم:
گفت:
گفتم:
گفت:
گفتم:
همه ی گفتنی ها خصوصی بودن و با یه بک اسپیس پاک شدن.
گفت:از من دلگیری؟ . . .
گفتم:نه! . . .
گفت:گریه نکن . . .
دوستت دارم . . .
گفتم:امشب هردو یه چیزی فهمیدیم . . .
گفت:چی؟ . . .
گفتم:که چقدر همدیگرو دوست داریم . . .
که اصلاً همدیگرو دوست داریم یا نه؟ . . .
گفت:آره . . .
گفتم:ببین الکی الکی اشک هردومون و در آوردی . . .
گفت:من هروقت آهنگ فدای چشمات رو می شنوم یاد تو می افتم . . .
گفتم:منم این آهنگ رو گوش می کنم یاد تو می افتم . . .
آهنگ رو براش گذاشتم . . .
گفتم:آهنگش جیگیلیه . . . اما خواننده اش هم اسم تو هست . . .
گفت:جدی؟ . . .
گفتم:آره . . .
گفت:نمی خواستم بگم اما فهمیدی . . . از کجا فهمیدی؟ . . .
گفتم:یادته بهت گفتم حست می کنم؟ . . .
همیشه وقتی دو نفر همدیگرو دوست دارن همدیگرو حس می کنن . . .
گفت:آره . . . منم تو رو حس می کنم . . .
وقتی بلاگتو آپ می کنی من احساس می کنم . . .
یا هرچیز دیگه . . .
گفتم:دیدی . . .
گفت:اگه ببینمت ....   . . .
گفتم:فکر می کنی . . .
هردو لپمون قرمز میشه . . .
مگه اولین بار که باهم تلفنی حرف زدیم یادت رفته؟ . . .
هردو داشتیم از خجالت آب می شدیم . . .
گفت:اما من می خوام بوست کنم . . .
گفتم:دیوونه ایی . . .
گفت:بوسم کن . . .
گفتم:امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم . . .
گفت:دوستت دارم . . .
گفتم:دیوونه . . .
گفت:دوستت دارم . . .
گفتم:منم دوستت دارم . . .
گفت:برم؟ . . .
گفتم:مواظب خودت باش . . .
گفت: تو هم مواظب خودت باش . . .


بارون نگاهت اگه تو چشام نباره
قلبم توی سینه ضربه هاشو کم میاره
بارون نگاهت واسه ی من که کویرم
آغاز دوباره است که شاید جون بگیرم

حرفی نمی مونه وقتی بارون نگاهت
پل می زنه بین من و اون چهره ی ماهت

چشماتو نبند روی این قلب گرفتار
بارون نگاهت تو نگاهم بشه تکرار

بارون نگاهت میده معنای دوباره
به شب های سیاهم که مهتاب نداره

چشماتو که با من داره از عشق حکایت
منو پروانه وار پر می ده تا اوج نهایت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 11:25  توسط من  |