تفلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم هپی باد!
قصه ایی که میدونم جاش امروز نیست . . .
یعنی دلم نمی خواست هیچ وقت قصه اش رو تعریف کنم . . .
یه روز یه دختری بود که خیلی مغرور بود . فکر می کرد هیچ کس لیاقتشو نداره . تا این که زد و عاشق یه پسری شد.
داستان دوستی و عشق دخترک و پسرک هم طولانیه، هم خیلی تکراری . . .
قصه ، قصه ی مدرسه و نوجونی بود و دیدار دو نفر تو یه پارک! . . .
قصه همون قصه ی تکراریه ی عشق از سر لجبازی بود . . .
فقط بگم که روزش دقیقاً هفتم دی بود ودخترک از سر جلسه ی امتحان شیمی برمی گشت . . .
پسرک قصه ی ما هم نمی دونم از کجا میومد اما از سر لجبازی یا خودخواهی هیچ نگاهی به دخترک نمی کرد.![]()
اونا درست روبروی هم ایستاده بودن.
آخه پسرک دوست دوست پسر یکی از دوستای دخترک بود و اونا داشتن با هم حرف می زدن. . .
دخترک فکر می کرد کاشکی زودتر بره خونه و بخوابه . . .
آخه دخترک از مدرسه فراری بود. عادت نداشت شبا بخوابه. شبا تا صبح تو چت روما ول می گشت.
دخترک از همون شب خوابید که فردا زودتر بره مدرسه. مدرسه و درسا براش قشنگ شده بودن.
دخترک عاشق شده بود.![]()
گرمای عشقشون مثل همون قصه های تکراری زیاد دووم نیاورد و دخترک تو آتیش عشقش مرد.
درست یک سال پیش بود که دخترک روز تولدش تو ناصر خسرو دنبال یه راهی واسه رسیدن به خدا می گشت.
دخترک به آخر قصه ی عشقشون فکر می کرد.
دل دخترک از حرفای نگفته، از عشق بزرگی که دیگه تو وجودش جای نمی گرفت پر بود.
دخترک نتونست و شاید نخواست بموونه.
دخترک تو وصیتنامه اش ، که اشک همه رو در آورده بود، از گناه پسرک گذشته بود و براش آرزوی موفقیت کرده بود:
- من که باختم . . . من که سوختم . . . تو نباز. . . تو نسوز . . .
می دونی من عاشق شدم . . .
به همین راحتی . . .
از این راحت تر به پای این کلمه ی سه حرفی جون دادم. . .
و می بخشمت از همه ی اینا راحت تر . . .
نمی گم مقصر پایان بد این بازی من بودم یا تو . . .
اصلاً دنبال مقصر نیستم . . .
مثل خودت می گم قسمت این بود یا سرنوشت . . .
سرنوشتی که من بهش اعتقاد ندارم و نداشتم . . .
اما به حرفای تو هم اعتقاد داشتم و هم ایمان . . .
گفتی سرنوشت بازی ها داره . . . گفتی قشنگی عشق به جداییشه . . .
منم باور می کنم. . . چون تو رو باور دارم . . .
فکر نمی کردم که سرنوشت با ما هم بازی داشته باشه . . .
ازت می خوام منو ببخشی . . .
برای عشق صادقانه ام . . . برای حس بچه گانه ام . . . برای نگاه عاشقانه ام . . .
منو ببخش . . . گره در من بود . . . مشکل از من بود . . . کودکی از من،سادگی از من،باشه؟ . . .
اصلاً همه ی تقصیرها با من . . .
اما . . . اول تو نگاهم کردی . . . من که ساکت بودم تو صدام کردی . . . بگو آخه چرا مریضم کردی؟ . . . خرابم کردی؟ . . .
چه ابلهانه باختم . . . عشقم رو . . . احساسم رو . . . و آخر از همه ایمانم رو . . .
کجاست اون همه حس قشنگ . . . اون همه شرم و حیا؟ . . . اون همه قول و قرار؟ . . .
تو با خودت فکر نکردی من بعد از تو . . . بدون دلم، بدون عشقم چی کار کنم؟ . . .
تو نگفتی من عاشقم؟ . . . تو نگفتی من . . .
نه . . . تو نه گفتی نه موندی . . . تو فقط رفتی! . . .
بدون فکر . . . بدون احساس . . . بدون عشق . . . بدون مهــــــــــــــــــــر! . . .
آره تو فقط رفتی . . . بدون حتی من! . . .
و من این بار هم مثل همیشه فقط برات دعا می کنم:
باور من، احساس من . . .
کاش همیشه خنده ات از ته دل باشه و گریه ات از شوق! . . . من که نابود شدم . . . آب شدم . . .
تو مهمی . . . تو . . . تو مهمی و اون شرم و حیای نایابت . . .
هر دو از زمستون رد می شدیم که من بهار چشمات رو دیدم . . .
چشمام غرق نگاهت شد . . . بی انتها بود مثل دریا . . . مثل بوسیدن گلهای یخ . . .
" نامت تصویری است بدیهی
که هیچ ارسطویی به درکش نمی رسد"
تو باور نکن اما من عاشق بودم!
این متن وصیت اون دخترک بود . . .
وصیتی که هیچ وقت به دستت نرسید . . .
جون سرنوشت دخترک مردن نبود . . .
چون اون دخترک مرد که زنده شه! . . .
اون دخترک الآن دیگه نه به تو فکر می کنه ، نه به عشق فراموش شده . . .
اون دخترک کوچیک مهربون مرد . مرد تا یه انسان دیگه متولد شه . . .
همون دختری که امروز تو می بینی . . .
یه سنگدل و بی رحم . . .
یکی که به قول خودت ازت تنفر داره . . .
دخترک تو رو بخشید . . .
اما دختر امروز نمی تونه فراموش کنه . . .
روزایی که بی هویت زندگی می کرد . . .
روزایی که باید میومدی بالاسرش . . .
شاید اگه تو اون مدت میومدی پیشش یک ماه تو کما نبود . . .
شیش ماه زجر نمی کشید . . .
شبا خمار این فکرنبود که کیه؟ . . . این مردی که براش گریه می کنه کیه؟ . . .
این زنی که شب تا صبح پا به پاش بیداره و تو چشاش پره غمه کیه؟ . . . این بچه ایی که با خنده اش می خنده و با گریه اش زار میزنه کیه؟ . . .
هویت خودشو گم نمی کرد . . . تو یک کلام خودشو از دست نمیداد . . .
اما تو مغرور بودی . . . نیومدی کسی رو ببینی که به پای تو زندگیش رو گذاشت . . .
کارای خدا بی حکمت نیست . . . چرخ و فلک خدا هم همیشه یه طرف نمی گرده . . .
می دونست . . . خیلی چیزا رو می دونست . . .
اما حالا می خواد تو بی خیالی طی کنه . . .
آره . . .
دختر امروز نه تنها دوستت نداره، که با تمووم وجودش ازت بیزاره . . .
عوض شده . . . دخترک پوست انداخت و اینی شده که می بینی . . .
دیگه با چکاوک به مسافر نمی ره . . .
دیگه گل یاس رو به تکرار غم نیما نمی بوسه . . .
دیگه آهنگای عمر دیاب براش تکرار خاطره نیست . . .
دیگه دل اون دست برداشته از انتظار . . .
دیگه اون چیزی که تو فکر می کنی نیست. . .
دخترک دیروز، امروز بزرگ شده . . .
دیگه با دلش تصمیم نمی گیره . . .
چشماشو باز کرده . . .
پسرک همه چیز رو ازش گرفت . . .
اما بهش بزرگ ترین هدیه رو داد . . .
دخترک عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاقل شده . . .
دخترک ، دختر بزرگی شده . . .
" اون روزا که دل منو می شکستی یادته؟
دم به دم به هر گناهی دل می بستی یادته؟
حالا نوبت منه که پا رو قلبت بذارم
ساده ی ساده بگم که دیگه دوستت ندارم
حیف اون دقیقه هایی که با تو هدر شدن
حیف شبایی که با خیالت سحر شدن
من به گریه هات می خندم ،آخه حقت همینه
در رو رو چشات می بندم، آخه حقت همینه
ندونستی قدر این دل همیشه عاشق و
دل سنگت ندونست قدر شقایق و
دوست دارم که از گلوت یه آب خوش پایین نره
تک و تنها بمونی نازتو هیچ کس نخره
در به رد شی توی دنیا ،کسی پیش تو نمونه
عاشق هر کی بشی ،بره دلت رو بشکونه
برو گشمو که دلم می خواد ،بیفتی به روز سیاه
زیر گل بره تنت ،با اون دل پر از گناهت!
دیگه هیچ وقت ازت نمی گم!
تو برام مََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََُردی . . .
همون جور که من یه روز برات مرده بودم!
