تبليغاتX
نیا تو .کام -

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

این نوشته هیچ ربطی به هیچ کس و هیچ چیزی نداره و تاریخش مال همین ۱ ساعت پیشه . . .


فحش دادی٬ داد زدی٬تهمت زدی . . . هزار بار قسم خوردی که می کشیم و هزار بار گفتی که پامو از خونه مون بذارم بیرون دهنمو صاف می کنی . . .  هزار بار گفتی عاشقم بودی و از وقتی منو تو کوچتون دیدی دیوونه شدی . . . هزار بار گفتی اون روز وقتی با ماشین اومدی جلوم و منو دیدی دیوونه شدی . . . اما قبول کن در مورد من اشتباه کردی . . . من دختر آرزوهای تو نبودم و نخواهم شد . . .
آخرشم گوشی رو قطع کردی.اما نفهميدی من چرا نميخوام ديگه با هيشکی باشم.اشکال نداره حق با تو بود من باهات بد کردم.اما هرچی بود ديگه تموم شد.
دلم نمی خواست اينطوری تموم بشه . . .اما شد چون من ميدونستم اگه بگم چرا اينطوری شدم هنوز کلمه اولم تموم نشده شروع ميکنی به اراجيف بافتن . . .
می دونی که حوصله حرف زدن رو ندارم . . .
دلت ميخواد فقط من باهات باشم . . .
دوستت داشته باشم. . .
همين . . .
نخواستی بفهمی که من چرا اينطوری شدم . . .
چرا حالم از عشق و عاشقی به هم ميخوره.حتمآ الان ميگی به خاطر کتاب تهوع.اينم از روکوتاه فکريته. . .
ولی به هر حال به جهنم که متوجه نشدی. . .
ديگه هم برام مهم نيست.

تموم شد اما من دلم نميخواست اينجوری تموم بشه.اما مگه فرصت حرف زدنم دادی؟؟؟
بازم به جهنم . . .

فکر نکنم که چيزی هم مونده باشه که امروز به من نگفته باشی. . .
بی شعور . . . کثیف . . . عوضی . . . دختره ی آشغال . . .
بازم به جهنم . . .
چون حتمآ  لياقت اين حرفا رو داشتم که بهم گفتی . . .

اخرين حرفم که نذاشتی امروز بگم:به خاطر همه چی معذرت ميخوام . . .
ميدونم که امروزبهت سخت گذشت.به منم سخت گذشت. . .
نه این که دوستت داشته باشم . . . نه . . .  شاید از این که به تو سخت گذشته بوده . . .
امروزوقتی قطع کردی می خواستم زنگ بزنم بگم همش يه شوخی بوداما يه ذره فکر کردم ديدم من و شوخی؟ . . . اونم با تو؟ . . .

 و يه چيزی . . . يه توصيه . . .
سعی کن که وقتی اين صفحه رو بستی ديگه به ادم رزل٬ کثافت٬حيوون صفت و ... که من باشم ديگه فکر نکنی.فکر کن رفتم زير تريلی مُردم.
الان حتمآ داری ميگی به جهنم. . .
خيلی حرف داشتم بزنم اما چه فايده ؟ . . .
حالا چه تو اون حرفا رو بفهمی چه نفهمی ديگه همه چی تموم شد.
فقط خواهش ميکنم اگه منو درک نکردی نفرينم هم نکن.من از خودم مشکل دارم حالا نفرين تو هم بياد روش دیگه نورعلی نور میشه . . .

الان ميخواستم زنگ بزنم اينا رو بهت بگم اما ديدم امروز از دستم خيلی  ناراحتی هر کاری ممکنه بکنی که  بيشتر ازم متنفر بشی.

يه موقع داری ميری تو بهشت ميبينی يه نفر رو با اردنگی دارن ميندازن تو اتيش جهنم.يه ذره نيگاش ميکنی ميبينی که  منم . . .
به اميد اون روز . . .
مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .
(اگه يه وقت اومدن دره خونتون رو زدن و گفتن اومديم ببريمت جهنم . . . يه وقت نگی نه . . . )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/14ساعت 8:53  توسط من  |