تبليغاتX
نیا تو .کام -

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

وقتی تو دلم را نخواستی ، آن قدر غصه ام گرفت که گفتم: حالا که این طوره نه به کس دیگه ایی میدمش و نه خودم نگهش می دارم . . .
بعد رفتم و گذاشتمش توی کابینت آشپزخونه که پر از شیشه ی مربا و قوطی خالی و پر هست . . . چندین روز بدون دلم سر کردم و دم هم بر نیاوردم .

دل خوش سیری چند؟
چند روز گذشت . . .
صدای نمکی محله مان میاد انگار . . .
آیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی . . . نون خشکیه ، نمکیه ، دمپایی پاره ، لوازم کهنه میخریم . . . آی . . .
با عجله رفتم و دلم رو از کابینت بیرون آوردم و داخل یه کیسه - سیاه ؟ - گذاشتمش و دویدم توی کوچه . دوان دوان به سمت نمکی رفتم :
- سلام . . . یه چیزی برای فروش دارم .
- چیه؟ . . . نون خشکه؟ . . .
- نه ! یه چیز دیگه اس. ببین به دردتون میخوره؟ . . .
نمکی با بدبینی دلم رو تو دستش سبک سنگین کرد و بعد با بی میلی گفت:این جور چیزا راست کار ما نیست . . .حیفه پولمون رو الکی برای این چیزا بدیم . . . حتی گاو هم نمی خورتش . . .
از ترس این که بخواد دلم رو بذاره روی دستم و نخرتش فوری گفتم : حالا شما بخرش. درباره ی قیمتش هم یه طوری به توافق میرسیم که شما ناراضی نباشی . . .
نمکی با بی رغبتی طوری نگام کرد که انگار میخوام سرش کلاه بذارم . . . بعد گفت:
- باشه . . . ولی واقعاً چندان سودی برای کاسبی ما نداره ها . . .
با خوشحالی گفتم: . . . اِ . . . خب . . . حالا چقدر خریدارید؟ . . .
نمکی دوباره دلم رو تو دستش گرفت و پشت و روش رو برانداز کرد و گفت:
-جنسش که درجه یک نیست . . .تازه کلی ترک و شکستگی داره . . . اون هم از چند جا . . . انگار زیاد مواظبش نبودی . . . اما خب سر راست 500 تومن . اونم چون شمایید . . .
اصلاً دلم نمیخواست که با دلم برگردم . . .به همین خاطر سریع قبول کردم و اسکناس کهنه ی 500 تومنی رو گرفتم و دلم رو بهش سپردم . . . همین که به خونه رسیدم به اسکناس نگاه کردم و فکر کردم که باهاش چی کار کنم . . .
اول به نظرم رسید که برم سینما و روی همون صندلی همیشگی بشینم که با هم روش می نشستیم و با یاد خاطراتمون دلخوش باشم . . .؟؟؟؟؟؟
ولی مگه قرار نبود من از دست تو و اون دلم راحت شم؟ . . .
شاید برم به همون پارک قدیمی خودمون و به یاد اون روزها چیپس و ماست بخورم . . . یا شاید آبنبات پستونکی . . .  اَه . . . چرا ولم نمی کنی؟ . . . چرا حالا که دلم رو فروختم ، و از دست بهونه گیریش راحت شدم ، دست از سرم بر نمیداری؟ . . .
اصلاً بهتره که هیچ کاری نکنم و اسکناس رو هم بذارم یه گوشه واسه روز مبادا . . .
شاید یه روز بتونم  دل یه نفر دیگه رو به جای دل خودم به همین قیمت بخرم . . .
حتی اگه از خودم شکسته تر و درب و داغون تر باشه . . .

دل من آبیه . . . مال شما چه رنگیه

** راستی اگه تو جای نمکی بودی دلم رو چند می خریدی؟ **
پ.ن :یه نفر به من گفته برای اثبات علاقه ام باید تو بلاگم اسمشو بیارم . . .
آرتیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
حالا خیالت راحت شد؟
آقا جون من آرتین رو دوست دارم . . .
خوبه؟ . . .

پ.ن: کی گفته من سر عشق و علاقه به کسی با بابام دعوام شده؟ . . .
من اگه بخوام کاری کنم می کنم . . .
کسی هم نمی تونه مخالفت کنه . . .
حتی تو دوست گرامی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/12ساعت 11:48  توسط من  |