تبليغاتX
نیا تو .کام - ......امون از اون چشات

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

......امون از اون چشات

میای از این ورا گذری
دل و هرجا میخوای میبری
یه روی خوش نشون نمیدی
منو می کشی با این دلبری

امون از اون چشات
از اون قد و بالات
ببین چطور دلم افتاده به پات
میگم به جون تو میرم قربون تو
میگی جون خودت، ببر زبون تو

هی میگم خرگوش کجا
هی خرگوش کجا کجا
دوستت دارم به خدا
دوستت دارم به خدا

هی خرگوش یواش یواش
هی خرگوش یواش یواش
با ما این جوری نباش
با ما این جوری نباش

شعر بالا حاصل همنشینی این خرگوشه با داداشی دیفونه است.
امروز وقتی داشتم با دیفونه حرف میزدم داداشی داشت با خرگوشه می رقصید و براش این شعرو می خوند . . . فکر کنم داداشی دیفونه هم عاشق شده . . .
********************************************
امروز دیفونه رو دیدم . . .
یه چیزی رو هم فهمیدم . . .
دلم میخواد زودتر بریم سرخونه ی خودمون . . .

پ.ن:امروز سما از مامان پرسیده
سما: من و بیشتر دوست داری یا سپیده رو؟
مامان:تا وقتی سپیده ازدواج کنه سپید،اما وقتی رفت تورو
سما:یعنی چقدر دیگه؟
مامان:تا یه ماه دیگه! . . .
این یعنی مامان هم OK!

پ.ن:جالبترین حرفی رو که شنیده ام از زبون دیفونه بوده . . .
دیفونه:چی میخوری؟ منم می خوام
من:فالوده!
دیفونه:همونا که مثل گوشه ی فرش ریش ریشه؟
من:

خرگوشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت 1:12  توسط من  |