تبليغاتX
نیا تو .کام

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

بمون تو کف . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

کل این پست با یه بک اسپیس پاک شد

اگه کسی ناراحت شده بود معذرت می خوام

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/27ساعت 14:41  توسط من  | 

عاشقت شدم آی گل بهار ........................

تو نمی دونی من چی کشیدم
وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی
حالا تو رفتی ، من اینجا تنهام

یه شوخی بود یا یه قصه ی تلخ
وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم
شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای خسته
دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشمات ،چشمای سیات
زنجیر دلت،دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده
بگو کی ما رو تنهایی دیده
ولی می دونم ، تو آسمونم
قصه ی ما رو یکی شنیده

تو باور نکن هر کی بهت گفت
پیشت می مونم، پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی
تا ته دنیا از تو می خونم

چشمای گریون دستای خسته
دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشمات ،چشمای سیات
زنجیر ذلت،دستامو بسته

 

پسرک! . . .
در این هیاهوی غریب . . .
دیگه ترانه ای در من نمونده . . .
که به هیات واژه در بیاد . . .
تو هم بعد از من . . .
اوراد بوسه رو تنها واسه کسایی زمزمه کن . . .
که تو تنهایی خودشون . . .
به کودکی خدا قسم می خورند . . . .


پ.ن: از هر چی پیغام گیره متنفرم! . . .
اونم از نوعی که نفهمی چی می گه . . .
اونم تو موقعی که با یه دنیا احساس زنگ می زنی . . .
و می دونی که اون طرف بغل تلفن داره صداتو می شنوه و می خواد بپیچونه . . .
پ.ن:توی دو سه روز هرچی آدم دور و برم بود رو از خودم متنفر کردم . . .
البته از جنس مذکر . . .
پ.ن:آبی رنگ عشقه . . .
حتی اگه چشمای دشمنت هم آبی باشه . . .
پ.ن:مثلاً اومدم بزنم تا آروم شم . . .
سیم دو و سه رو با هم پاره کردم . . .
آخه یکی نیست بگه بلد نیستی کوک کنی چرا دست می زنی . . .
پ.ن:دلم واسه باربد و احسان بدفرم تنگیده . . .
پ.ن:گفته بودم کامنت ها رو می بندم . . .
پ.ن:بستم . . .
پ.ن:اینم فال حافظ ما:
برخاست بوی گل ز در آشتی در آی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
حالا منظورش چیه خدا می دونه . . .
با کی آشتی کنم؟ . . .
با کسی که به نیتش فال رو گرفتم؟ . . .
اون که می خواد زجر کشم کنه . . .

پ.ن:راستی احمد آقا من تو پیستم با روزبه و سلیمانی هستم . اون جا به اسم speed منو میشناسن .فکر میکنم تو هم شنیده باشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/24ساعت 7:56  توسط من 

و در این دیار . . .
تنهاترین واژه من ام . . .
که گاهی . . .
حتی مرگ هم اونو از یاد می بره . . .

گریه نکن پسرک! . . .
می دونم که جاده ها مسافران خسته ی خودشون رو می بلعند . . .
و صدای هق هق بی وقفه ی
آسمون . . .
به زودی
قلب آتیش گرفته ی منو خاموش می کنه! . . .  .
باور کردم! . . .
کسی دیگه وقت دلتنگ شدن رو . . .
برای این همه فاصله نداره . . .  .
زندگی ! . . .
تنها . . .
ترنم محزون من بود . . .
نه! . . .
دیگه به فکر
لالایی برای تسکین شبای غصه دارم نباش . . .
فقط بیا کنار بهت این پنجره ی تب دار قسم بخور . . .
که هر شب . . .
به جای فاتحه برام . . .
دعای بوسه بفرستی . . .  .

ای کاش . . .
اون قدر
فقیر نبودیم . . .
تا برای پایمال شدن . . .
چیزی
به جز قلب هامون رو . . .
تقدیم
سرنوشت می کردیم . . .   .

در این هیاهوی غریب . . .
دیگه ترانه ای در من نمانده . . .  .

پسرک ! . . .
به ترنم اشکام قسمت می دم که . . .
نذاری کسی هوای
بارونی چشمام رو . . .
گریه تعبیر کنه . . .  .

پسرک! . . .
تقصیر خودمون بود . . .
خیلی زود بزرگ شدیم . . .  .


در تمووم . . .
 مدت عمرم شاید
تنها گناهم این بود که . . .
از
خواب گلها شعر می دزدیدم . . .
تا به نشانی تو پست کنم . . .  .

باور نمی کنی . . .
ولی من
این جا . . .
این قدر
غریبم . . .
که دیگه حتی تو
رویای پسرک هم جایی ندارم . . .
وقتی پسرک هم غریبه می شه . . .  .

با توام غریبه! . . .
وقتی از کنار
شبانه هامون . . .
این قدر
بی اعتنا رد میشی . . .
نباید هم بفهمی . . .
که چرا گاهی من هم . . .
دست به دامن
ترانه ی گریه میشم . . .

غریبه! . . .
گریه تقدیر من نبود . . .
تو زود سفر کردی!
. . .

فقط برای تو که بی خداحافظی ........

سلام عزیز سال های دوری . . .
با معصومیت واژه های سرگردان چه می کنی؟ . . .
رویای تازه ای برای تسکین کابوس ستاره ها داری؟ . . .
داستان نغمه های کودکی ات به کجا رسید؟ . . .
هنوز هم جایی برای من در میان خاطراتت هست یا نه؟ . . .

حال من هم بد نیست . . .
به بهبود مزمن مرگ دچار شده ام . . .
که فقط خدا می دونه . . .
رفتنی ام . . .
یا موندنی . . .

مواظب باش! . . .
این روزها گوشی تلفن رو که برداری
شاید خبر مرگ مرا هم بشنوی . . .

می گویند . . .
نگاه خیس دریا . . .
سرانجام دلتنگی
آسمون رو قاب گرفت . . .
و به چارچوب دلش اش کوبید . . .  .

این زمین لعنتی! . . .
از لجاجت خودش برای بلعیدن آدمی . . .
دست برنمی داره که نمی داره . . .  .

راستی دیگه تو نامه هام . . .
برات هیچ ترانه ای رو زمزمه نمی کنم . . .
فقط یادت باشه  . . .
گل های کوچیک پشت پرچین رو ببوسی . . .
که زاده ی گریه های بی وقفه ی . . .
من و آسمون هستند . . .

نمی دونم . . .
ولی شاید من همون
مسافر غریبی بودم . . .
که سالها پیش به دست آدم های همین دیار . . .
سنگ سار شدم . . .
از این به بعد نامه هایت رو به شکل یک دعا برایم بفرست . . .
شاید کسی . . .
اون ها رو در دل خروارها سکوت . . .
برایم بازخوانی کنه . . .
از دور می بوسمت . . .
پسرک بی نشان رویاهی شبانه ام . . .

                                 خداحافظ قشنگم!

پ.ن:دیشب ازت خداحافظی نکردم . . .

پ.ن:فراموش کنید . . .
من هیچ وقت شاعر نبودم . . .  .

پ.ن:بگذارید همه باور کنند . . .
که من هم مرده ام . . .  .

پ.ن:عروسکی بودم برات که تو بهم نفس ............................................... !

پ.ن:افسوس ! . . .
که ما برای بزرگ شدن . . .
عروسک های زیادی رو به خاک می سپریم. . .  .

پ.ن: می ترسم باز هم به گریه محکوم بشم . . .

پ.ن: چیزی به خاک سپاری آخرین ترانه نمونده . . .
اما قول می دم . .
دل هیچ کدومتون از شنیدن این خبر . . .
به لرزه نیفته . . .
خوبیش اینه که . . .
خیلی زود به قاب شکسته ی خالی از خاطره هم میشه عادت کرد . . .  .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/22ساعت 7:37  توسط من 

بدون شحر!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 14:6  توسط من 

من دیوونه ام یا تو دیوونه ام کردی؟

همه چی تمووم شد

همه چیز تمووم شد.

همه چیزهای مسخره تمووم شد

من متاهل شدم

                                                                               

 

 

 

 

 

 

من و آرتین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/14ساعت 8:59  توسط من  | 

تنهای تنها در آسمون آبی

يک آسمون آبی بزرگ از آبی که هميشه دوست داشت آبی بمونه.
پشت فريادهايی از تنهايی پشت فرياد های آسمون آبی
و خداحافظ آسمون آبی
زير آسمونی از عشق و محبت
دوست داشتن و پرواز ٫ پرواز روی آسمون
مثل پرنده آزاد
اما ديگر تنهای تنهام
تنهای تنها زير آسمونی از دود
زير آسمونی از جنگ
زير آسمونی از نفرت از دنيا
ديگه آسمونی نيست که دستت رو بگيرم و مثل پرنده آزاد باشيم.
ديگه نميتونيم توی نهايت وجد با آهنگ های پينک فلويد آزاد بشيم
آزاد از همه چيز فقط توی دنيای مجازی
دنيايی از لعنت ٫ دنيايی از فرياد های فروخورده ٫ دنيايی از دروغ
دنيايی از دروغ ٫ آسمونی از دروغ
فقط دروغ و دروغ ما رو پرورش داده
فقط ديدن سياه پوستايی که بايد فدای سفيد پوستا بشن ما رو پرورش داده.
فقط عشق های التریکی ما رو از دنیا دور کرده.
دیگه دنیا به بازی ما آدمها در نمیاد بلکه ما اسباب بازی دروغ شديم.
ديگه گرمايی وجود نداره .
و فقط يه رويا باقی مونده
يه رويا از آسمون آبی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/08ساعت 14:21  توسط من  | 

یه تکیه کلام بود که می گفت:
نمی دونم خوبه . . . نمی دونم بده . . .
حالا حکایت بلاگ ما همونه . . .
نمی دونم خوبه . . . نمی دونم بده . . .
بدی خوبی از من دیدین حلال کنید . . .
به آرزوهاتون برسید و

                                                           پایان

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/06ساعت 10:28  توسط من  |