تبليغاتX
نیا تو .کام

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

تفلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم هپی باد!

بزرگ شدم . . .
یک سال دیگه هم گذشت و من یه سال دیگه بزرگتر شدم . . .
یه سالی توش خیلی اتفاق های تلخ و شیرین گذشت . . .
تو این یه سال فهمیدم که عشق همون جور که میاد می تونه بره . . .
تو این یه سال فهمیدم همه چیز دو رو داره . . .
مثل سکه . . .مثل عشق . . . مثل گذشت و بخشش . . . مثل تو . . .
حتی مثل من . . . چیه؟ . . . مگه من آدم نیستم؟ . . .

می دونی منم بزرگ شدم . . .
اما . . .
اما نه مثل تو! . . .
مثل علف های هرز باغچه ی دلتنگیم! . . .

راستی من هنوز خورشید می خوام . . .
هنوز حس دلتنگیم نسبت به خورشید تمووم نشده . . .
می دونی هر چی به این مهـــــــــــــــــــــر نزدیک میشیم من دلتنگ تر میشم . . .
تصور کوتاهی روز دیوونه ام می کنه . . .
دلم واسه این خورشید خانووم بدفرم تنگیده! . . .
می خوام بیام در خونتون رو بزنم و بگم میشه یه ذره از خورشیدتون رو به منم بدید؟ . . .

این سه نقطه ها هم واسه خودش عالمی داره! . . .

الآن . . . دقیقاً همین الآن داریوش داره می گه:
خوشا مردن . . . خوشا از عاشقی مردن . . .
و من با خودم فکر می کنم از عاشقی مردن؟ . . . به چه بهایی؟ . . . به بهای بی قیمتی! . . .
مگه نه؟ . . .

امروز تولدمه . . .
بابا باید خوشحال باشم . . .
غم دنیا رو بیخیال . . . غصه ی فردا رو بی خیال
بزن بالا نوش جونت . . . امشب رو بابا بی خیال
کلاس ملاسو بی خیال . . . لیسانس میسانس رو بی خیال
بیا وسط قرش بده . . . ما آس و پاسیم بی خیال
باید شاد باشم . . .
خوشحالم آخه الکی بیکارم
خوشحالم که بازم بیکارم
OKتو رو هم دوست دارم!
امروز، روز منه! . . .
مال منه . . .
امروز، روز به دنیا اومدن همون علفه هرزیه که بالا گفتم . . .
پس بی خیال!
بی خیال چی ، خودت حدس بزن! . . .

قول داده بودم زود زود برمی گردم . . .
هنوز سر قولم هستما . . .
از فردا شب من با حضوری پرقدرت تر از قبل برمیگردم! . . .

می خوام یه شعر! براتون بنویسم . . .
موافقین؟ . . .
بله؟ . . .
* یکی از همین روزها
دور از چشم همه
میوه ها رو بیرون میریزم
غذاها رو بیرون میریزم
قفسه ها رو بیرون می کشم
بعد . . .
چمباتمه اون تو میشینم
در رو می بندم . . .
و پنگوئنی میشم
در قطب جنوب!
خوب بیـــــــــــــــــــــــد؟ *

دیشب نشستم و خوب گریه کردم . . .
اون قدر بغض خفه شده داشتم که حد نداشت . . .
از خفه شدن بغض های ریز و درشت منم داشتم خفه می شدم . . .
اما الآن خوبم! . . .
خوب خووووووووب! . . .
چکاوک . . . مسافر . . . بوی یاس . . . به تکرارغم نیما . . . پرسه . . .
دیدی گفتم . . . فدای سرت . . . دارم از تو می نویسم . . .
دل دیوونه (یگانه) . . . سنیوریتا . . . تو رو می خوام ، تو رو می خوام. . . آهان . . . این کمره ، یا فنره؟ . . . حالا قرش بده . . .
گفتم وسط خوندن حستو خراب نکنما . . .
اما دلم نیومد بهت نگم . . .
آره وسط گریه با این همه آهنگ ضدحال بودم که دیدم یهو رفت تو خط شیش هشت . . .
وسط گریه تعجب کرده بودم که چی شده . . .
آخه تو کمد بودم . . .
دیدم بعـــــــــــــــــــــــــــــله سما خانوم اومدن . یه دست به کمرشون زدن( درحال رقصیدن) و دارن چپ چپ منو نگاه می کنن . . .
اون یکی دستشون هم مشغول عوض کردن آهنگه . . .
حالا من می گم بابا من تو حسم . . . سما میگه: نه من می خوام برقصم . . .
اصلاً من یادم رفت تو کمد داشتم گریه می کردم . . .
چشمای من  خیس و داشتیم می خندیدیم!
دیوونه شدم مگه نه؟ . . .

یه اسکناس پونصد تومنی این جاها گم شده . . .
شما ندیدینش؟ . . .
باهاش دل نخریدما . . .
فقط گمش کردم . . .
دلمو نگفتما . . .
اسکناس رو می گم . . .

راستی سلام!
خوشحالم . . .
اونم الکی پلکی! . . .

بقیه اش رو هم بخوون . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 8:54  توسط من  | 

درست وقتی فکر ميکنی همه مادرجنده نيستن ميفهمی همه مادر جنده هستن . . .
 يا يه همچين چيزی .

داشتم آهنگ گوش می کردم و کتاب می خوندم . . .
یهو کتاب رو پرت کردم یه گوشه و رفتم لب پنجره . . .
صدای ضبط زیاده . . .
نیمه شب هم هست . . .
به من چه که الآن همسایه ها خوابن ؟ . . .
مهم اینه که من بیدارم . . .
مهم اینه که من خوابم نمیاد . . .
مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

نمی دونم دختر چهارده ساله ی همسایه تازه pc خریده یا تازه اجازه ی کانکت شدن پیدا کرده . . .
 شبا ساعت سه چهار صدای چت بازیش میاد . . .
دینگ دینگ . . .
اصلاً به من چه؟ . . .
مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

 ساعت ۱۲:۴۲ شب بدجوری هوس افتاب کردم . . .
 يه نور گرم از طرف خورشيد جون ! که يه حالی بهم بده . قبلا هم  شده . ولی اين بار بدفرم داغونم . . .
حاضرم هر کاری کنم برا نور خورشيد . جديدا زياد شده که اين جوری ميشم . . .
نمی دونم چرا اينجوری ميشه . شايد ويتامين d بدنم کمه و بدن من هم زياد ميل به سازگاری نداره يا يه همچين چيزی . . .
لعنتی . . .
مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

کل ماجرا چند جمله بیشتر نبود . . .
ازم پرسید کادوی تولد چی می خوای؟ . . .
گفتم :یه جنازه! . . .
گفت :جنازه؟ . . .
گفتم :نه . . . تو از خونه بیارش بیرون ، جنازه کردنش با من . . .
مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

من همچنان خورشيد ميخوام . . .

پایین عکس شادمهر نوشتم FuCk YoU . . .
حالا بیا دنبال اون YoU  بگردیم . . .
من که پیداش نکردم . . .
شاید تو پیداش کردی . . .
اصلاً شاید خودت باشی . . .
مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

زن همسایه خیلی فضوله . . .
سرش تو پنجره ی اتاق منه . . .
شب تا صبح کشیک میده ببینه من چی کار میکنم . . .
دیشب  اعصاب درست حسابی نداشتم . . .
دیدم باز وایساده داره آمار می گیره . . .
سرمو از پنجره آوردم بیرون بهش گفتم می خوای بیارمت این جا رو از نزدیک ببینی؟ . . .
گفت آره . . . اتاقت کنجکاوم میکنه . . .
گفتم بذار ده بیست تا پسرای محل رو برات رزرو کنم بعد بیا . . .
راستی واسه اون که مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

من هنوز خورشيد ميخوام ها . اون حس something bad will happen هم باز بدفرم زياد شده . . .
يه جورهايی باز همه چی گهی شده. . .
ريدم به اين وضع بابا . من نمی خوام تابستون تمووم شه . . .
تازه مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

می دونی کلمه ها هم مثل من و تو چند تا رو دارن . . .
مثلاً کلمه ی کرم . . .
چهار پنج جور میشه خوندش . . .
راستی اسم تو چند تا معنی داره؟ . . .
شاید واسه من دو سه تا . . .
اما . . .
اما اصلاً مهم نیست . . .
مگه نه؟ . . .

می دونی چیه ؟ . . .
تنها چیزی که هنوز برام مهمه پارک گلهاست . . .
فقط همین مهمه . . .
افتاد؟ . . .
تنها چیزی که برام مهمه حرفای زده شده ی خودم بود و نا گفته های تو . . .
تنها چیزی که برام مهمه خاطرات گهیه که دست از سرم برنمی داره . . .
تنها چیزی که برام مهمه دل مرده ی خودمه . . .
تنها چیزی که برام مهمه اینه که چرا؟ . . . چرا؟ . . . چرا؟ . . .
من مردم . . . اما بهای عشق این نبود . . . بود؟ . . .
همین!

راستی سلام . . .

پ.ن:به نوشته های شادم نگاه نکن . . . تو همین شادی هم می تونی یه دنیا تلخی پیدا کنی . . .
می تونی هر نوشته رو یه حسرت،یه آه ، یه گریه ، یه خنده تفسیر کنی . . .
سعی نکن بفهمی من چی می گم . . .  فقط سعی کن نفهمی من چی می گم . . .
پ.ن: دوستی اینترنتی هم جالبه ها . . .
من و نیلوفر همدیگر رو دیدیم . . .
با هم رفتیم پارک لاله و تو جنگل پایینش چیپس و ماست موسیر خوردیم . . .
دوستی نتی و عشق نتی و شاید مرگ نتی . . .
عجب آدمای علافی هستیم . . .
پ.ن:   ThiS Is ThE nEw sHiT  مرلين منسون و چکاوک داريوش و مسافر و بوی یاس شادمهر سه تاشون باحالن . نه ؟‌ کلا خوش سليقم . کارم درسته . . .
پ.ن: باید به خودم تسلیت بگم یا به خودم؟ . . .
پ.ن:اپاندیسم درد می کنه . . . باید برم بیمارستان . . . اگه رفتم عیادتم میای؟ . . .
پ.ن: می دونی آخر این نوشته ها چی شد؟ . . .
نشستم و یه دل سیر گریه کردم . . . به حال خودم و برای دل تو!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/14ساعت 8:53  توسط من  | 

بدون شحر!

ساعت هفت صبح
رفتم به اون پارکی که یه عمر! ساعت دوازده ظهر میرفتم.
دیدم هیچی عوض نشده . . .
اما . . . اما . . . من و تو چقدر عوضی شدیم . . .

واییییییییییییییییییییی الآن من تب هزار و سیصد درجه ایی دارم ببین لپام گلی شدن ~~~> پسر اصلاْ باور نمی کنم . . . یعنی باور می کنم اما من کجا و این جا کجا . . .  

این یک ایمیل محرمانه بود ~~~~>خانوم کوچولو اینو بخوون ببین این آرتین جونت چیکارس 

بهش قول دادم دیگه غمگین ننویسم و خودمو تو شادی خفه کنم . . .
اما هنوز نتونستم خودمو از تو گرداب روزمرگی بیرون بکشم . . .

سما بالاخره فهمید می خواد در آینده چی کاره بشه. . .
سما: مامان به نظرت من زمین شور خوبی میشم . . .
فرق آرزوهای بچگیمون رو ببین
سپیده : مامان به نظرت من می تونم وقتی بزرگ شدم یه دزد دریایی بشم . . .
اون موقع دلم می خواست یه عالمه گنج پیدا کنم تا باهاش بتونم تمووم شکلات های دنیا رو بخرم . . .
روزی که فیلم تیم برتون رو دیدم،چارلی و کارخونه ی شکلات سازی، فهمیدم که حداقل یه نفر دیگه مثل من مشکل شکلاتی داره . . .
من مثل چارلی هستم . . .
سپیده و کارخونه ی شکلات سازی . . .
اما الآن فقط دلم می خواد راحت بشم . . . نه هیچ چیز دیگه . . .
- یه نفر رو می شناسم که همیشه دلش می خواست پلیس بشه . . .
فکر می کردم به آرزوش می رسه یا نه؟ . . .
آخرش نرسید . . . -

دیروز دیدم که همه ی بچه ها دنبال کفش و کیف و لوازم تحریر مدرسه می گردن . . .
اون وقت یاد خودم افتادم . . .
من اینو نمی خوام . . .
مانتو باید بالای زانو باشه . . .
مامان:
آخه بچه می خوای بری مدرسه نه مهمونی . . .
من: من می خوام؟ . . . من می خوام یا شماها؟ . . .
یه رازی می گم اما قول بده به هیشکی نگی . . .
می دونی چرا از مدرسه بدم میاد؟ . . .
گوشتو بیار جلو بهت بگم . . .
خیلی کوچیک بودم . . .
کلاس سوم دبستان . . .
از همه ی همکلاسی هام کوچیک تر بودم . . .
آخه شیش سالگی رفتم مدرسه و تابستون سال بعدش دوم رو هم خوندم . . .
یعنی من هفت سالم بود که رفتم سوم . . .
کوچولو هم بودم . . .
یه روز معلمم اسم منو با یکی دیگه اشتباه گرفت و به خاطر یه موضوعی که من حتی ازش خبر نداشتم زد تو گوشم . . .
هموون موقع فهمیدم که از مدرسه و درس و معلم بیزارم . . .
اما الآن دلم واسه مدرسه تنگ شده . . .
من و ببرید مدرسه . . .

بهش گفتم . . .
گفتم احساس می کنم عاشق شدم . . .
گفت جداً؟ . . .
گفتم دوسش دارم . . .
گفت دعوتش کن بیاد خوونه . . .
گفتم باشه . . .
گفت سلام
گفتم بهم گفته هر وقت اومدی دعوتت کنم خوونمون . . .
گفت خجالت میکشم . . .
گفتم ای خدا . . .
گفت ای بابا خجالت نداره . . . اصلاً خودم دعوتش می کنم
گفتم ای خدا . . .
گفت ای خدا چی؟
نگاش کردم و با خنده گفتم : . . . . . . . ای خدا . . . . . . . شکرت!
این مکالمه بین سه نفر روی داده . . .
من و اون و یه نفر . . .


چرا سارا بهم گلابی؟  . . .
خودش میگه تو افغانستان به دخترای خوشگل میگن گلابی . . .
آخه من چه شباهتی به گلابی دارم ؟ . . .

پ.ن: این بار شاد بود؟ . . .
خدایی بی انصافی نکن بگو شاد بود و خیرش رو ببین! . . .
 
پ.ن:کی میگه حلقه تو دست چپ واسه ازدواجه؟ . . .
من تا پای مرگم حلقه مو در نمیارم . . .
خودم خریدمش و عاشقانه دوسش دارم . . .
البته حلقه ی من یکی دیگه هم داشت . . .
یعنی دو تا بود اما یکیش گم شد و این یکی مونده . . .

پ.ن: یعنی من می تونم از این جا دل بکنم و قید سراب! خوشبختی تو اون ور آب رو هم بزنم و بیام پیشت؟ . . .
.
.
.
.
.
.
.
آره می تونم . . .

پ.ن: دو تا جوجو اردک گرفتم . . . خیلی نازن . . . دفعه ی دیگه عکسشو می ذارم . . .

تو حضور مبهم پنجره ها
روبه روم ديوارای آجريه
خورشيد روشن فردا مال تو
سهم من شبای خاکستريه
توی اين دلواپسی های مدام
جز ترانه های زخمی چی دارم
وقتی حتی تو برام غريبه يی
سر رو شونه های بارون ميذارم

سبز باش . . .
تا آبی باشم . . .
فعلاً . . .
یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 11:44  توسط من  |