تبليغاتX
نیا تو .کام

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

سرک به دفتر خاطرات

 

تو مگه نگفتی ديگه منو نمی خوای پس چرا ازارم می دی

تو مگه نگفتی با عشق پاکت بازی کردم

تو مگه نگفتی من از اول هم به تو علاقه نداشتم

چرا اخه همش می يای جولم

می خوای منو بکشی بگو بدونم

ما که هر کاری تو گفتی کرديم اون موقع گفتی عاشق تو نبودم باهات بازی کردم

اما من خودم عروسک تو بودم که ازم خسته شدی

من که برات از چيزی کم نذاشتم بهترين چيزارو برات می خريدم

قشنگ ترين حرفای که بلد بودم بهت می گفتم

اون وقت تو اين جوری داری جوابمو می دی

حيف بهم که همش با تو خاطره دارم

ای کاش هيچ وقت اون جا نمی رفتيم که خاطره هامون زيبا نشه

ديگه نمی خوام به يادت باشم

ديگه دوست ندارم ببينمت

می دونی همتون مثل همين هيچ کدومتون رو دوست ندارم

از همتون بدم می ياد

 
 نوشته شده در ساعت ۱۳:۴۵ توسط یه نفر

اگه بدوني دارم چي مي كشم ... اي كاش يه ذره ، فقط يه ذره از حالم خبر داشتي . اون وقت ميدونستم وضعيت با اون چيزي كه الان هست فرق مي كرد . نميدونم بهتر مي شد يا بد تر ، ولي مي دونم كه فرق مي كرد .

اون وقت مي دونستم شب هايي كه سرم رو مي كنم زير پتو و هق هق گريه مي كنم ، يه نفر ديگه هم هست كه داره برام اشك مي ريزه .

اون وقت مي دونستم روز هايي كه از خماري ... از خماري به تو فكر كردن عين مجسمه گوشه اتاقم ميشينم و به ديوار خيره مي شم ، يه نفر ديگه هم هست كه داره به من فكر مي كنه ، به من و غصه هام .

اون وقت مي دونستم شب هايي كه به بهونه قدم زدن از خونه مي زنم بيرون ، وقتي رو اون پل عابر هميشگی كه تمام گريه هام مال اونه مي شينم و پاهام رو از لاي نرده هاش آويزون مي كنم و قطره هاي اشكم مي ريزه رو ماشين هايي كه از زير پام رد مي شن ... يه نفر هست كه داره برام دعا مي خونه .

ميدوني ... به شرايطي كه من دارم تو بازي شطرنج مي گن " آچمز " . يعني بايد حركت كنم ... اما نمي تونم . حركت كردنم به قيمت از دست دادن يه مهره تموم ميشه ، يه مهره ارزشمند . حتي ممكنه بازي رو ببازم .

دلم ميخواست مي تونستم بشينم و هست و نيستم رو برات تعريف كنم . اما حيف كه نه من توان گفتنش رو دارم و نه تو دليلي براي شنيدنش .

اي كاش يه ذره ... فقط يه ذره از حالم خبر داشتي .

 نوشته شده توسط هیچ کس

پ.ن: دلم می خواد یکی پشتمو بماله

پ.ن: دلتنگتم نازنین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 8:57  توسط من  | 

شدیم مثل این گداهای سریش که می چسبن بهت ولت نمی کنن . . .
از صبح میریم سفارت تا ظهر . . . دیگه اونجا همه منو شناختن . . .
حالا خوبه اشتباه از خودشونه . . . حاظر نیستن یه اسمو عوض کنن . . .
منم که حســـــــــــــــــــــــــــــاس . . .

عجب آدم باحالی شدم من . . .
ای قربون خودم برم . . .
به سوسک خونه امون هم فحش بدم همه به خودشون می گیرن . . .
من: اه . . . گمشو . . . کثیف . . .
سوسک:با منی؟
سما: خودت گمشو!
نیلوفر: چرا جواب پی ام نمی دی! . . . پس صد در صد قهری !
اصغر: کشته مردتیم !
حسن آقا بقال: مزمز میخوای یا چی توز؟

این چند وقته این قدر از خودم خوشم اومده که فکر می کنم دچار خودشیفتگی مزمن شدم . . .
شیشه های عمری که تو دستمه . . .
منت کشی هایی که میشه . . .
خنده ی من به عشق مسخره ی بین آدما . . .
نگاه بی اعتنا به زجه های مادر دوستم . . .
بی خیالی به عشق . . .
دنیای پوچ . . .
هنوز عاشقتم . . .
به خدا می خوامت . . .
بیا با عشقمون همه چیزو درست کنیم . . .
بیا از اول شروع کنیم . . .
پوزخند من به عنوان سوم شخص جمع . . .
چون من معمولاً در مورد همه چیز سی چهل تا نظر دارم . . .

این سریال نرگس عجب ملتو گذاشته سرکار!
پسر همسایه ی ما خیلی کلاس میذاره و خرمالو رو با کارد و چنگال می خوره . . .
اصلاً تلوزیون نمی بینه . . .
و به نظرش سینمای ایران دچار معضلات اجتماعی شده . . .
فقط برنامه های live میبینه اونم فقط موسیقی . . .
موهاشم بلنده . . .
هرسال هم یه جاشو عمل میکنه . . . امسال هم لپش رو عمل کرده . . .
حتی اونم میشینه نرگس میبینه . . .
شاید داره تجربه کسب میکنه . . .
تازه با شوکت تبادل عشق هم می کنه . . .
قابل توجه اونایی که خیلی فضولن بدونن این آقا کیه . . .
ایشون احسان .. هستن . . . خواننده و نوازنده و آهنگساز . . . که همسایه ها از دستش خواب ندارن . . .
البته فقط ایشون نیست . . .
اون یکی پسر همسایمون که هفده هیجده سالشه روزی یه بار عاشق میشه و میره بالا پشت بوم گیتار میزنه . . . البته فردا شبش هم که از عشق فارغ شدن وصف بی وفایی ها رو می خونن . . .
اسمش هم مانی هست . . .
البته این دو نفربودن که منو علاقمند به ویلون کردن . . .
چون گیتار با وجود هردو شون خز شد . . .

نمی دونم باز چه مرگمه . . .
البته کم و بیش با این حالت آشنایی دارم . . .
عاشق پاییزم . . .
بارون . . .
گریه کردن زیر بارونو خیلی دوست دارم . . .
تنهایی . . . خودتی و خودت . . .
سرنوشت ما همین بود که من و تو تنها بمونیم . . .
من و بارون . . . تو خیابون . . . داریم از فردا می خونیم . . .
عاشق زمستونم . . .
برف . . . تولد سما . . . دیدن درختا . . .
اما یه چیزی همشو خراب می کنه . . .
این که هوا زود تاریک میشه . . .
دیوونه میشم . . .
این که زودتر از ساعت هشت نه شب هوا تاریک میشه . . .
دقیقاً کل زمستونو رو زجر میکشم . . .
تو زمستون خیلی داغونم . . .
بهش میگن افسردگی زمستونی . . .

یه دوستی دارم به اسم افشین . . .
البته میگم دوست نه این که فکر کنید دوست پسرمه . . .
اون موقع که من با ایشون آشنا شدم هر دو می رفتیم کلاس صخره نوردی . . .
یه جورایی ارشدمون بود اما خوب سنش نزدیک خودمون بود . . .
صخره نوردی دست قوی میخواد . . .
اما سر یه اتفاق دست من مشکل پیدا کرد و دیگه نتونستم ادامه بدم . . .
اما افشین ادامه داد و حالا شده مربی . . .
اگه عشق ارتفاع دارین امتحان کنید . . .
من خیلی عشق ارتفاعم . . .
هنوزم وقتی حالم گرفته میشه میرم لبه ی پشت بوم میشینم . . .
یادمه زمان مدرسه بعد از تعطیل شدن با ساناز بالای پل کردستان میشستیم . . .
و یه نفر زنگ میزد آتش نشانی . . .

گفتم مدرسه . . .
کاشکی هنوز کوچیک بودم . . .
اون موقع با دعوا می رفتم مدرسه . . .
خب دوسالی بود که مدرسه نمی رفتم و واسه خودم ول می گشتم . . .
فقط می رفتم امتحان می دادم . . .
یادمه هر روز تا کل خونه بیدار نمی شدن و داد نمی زدن من نمی رفتم مدرسه . . .
عادت نداشتم شبا بخوابم و بیدار شدن صبح برام سخت بود . . .
دبستان که بودم کلاسا رو دو تا یه سال می خوندم تا زودتر درسم تمووم شه . . .
سه سال راهنمایی نفهمیدم چی جوری تمووم شد . . . ( یه وقت فکر نکنین به خاطر دبیرستان البرز بوده که روبه روی مدرسمون بودا )
دبیرستان هم فقط مهر رفتم  و بعدش دیگه نرفتم تا سوم . . .
سال سوم هم کل مدرسه های منطقه رو تست کردم و آخرش رفتم جایی که هنوز حسرتشو می خورم . . .
مدرسمون داشت منحل می شد و فقط پایه ی دوم و سوم رو داشت . . .
هر کلاس چهارده نفر یا کمتر . . .
چقدر این مدرسه خوب بود . . .
به ناظم مون کامپیوتر یاد دادم به شرط این که انضباط بهم نمره بده . . .
تو مدرسه ی خودمون واحد کامپیوتر درس می دادم . . .
اجباری بود . . .
سر کلاس جبر نقاشی می کشیدم . . .
سر کلاس حسابان آهنگ گوش می کردم . . .
سر کلاس زبان با دبیرمون کل کل میکردم . . .
سر کلاس هندسه عشق می کردم . . .
سر کلاس تاریخ روی دبیرو کم میکردم . . .
سر کلاس بینش دیگه راهم ندادن . . .
چهار نفر از کلاس اخراج شدن . . .
البته نگین چه جوری بدون ژیش دانشگاهی کنکور دادم من دو تا دیپلم دارم  با اون یکی کنکور دادم . . . یکیش ریاضی و اون یکی مال هنرستان سوره
صبح با ساناز می رفتیم پارک و بدمینتون بازی می کردیم . . .
لعنتی بهترین خاطراتم تو مدرسه با مزخرفترین دوره ی زندگیم همراه . . .

اصلاً بیا از اول شروع کنم!
شدیم مثل این گداهای سریش که می چسبن بهت ولت نمی کنن . . . !

پ.ن: نیلوفر نازنین !
من از پست قبلی که نوشتم تا الآن هنوز نت نیومدم . . . کامنتی هم برات نذاشتم . . .
اون نیلوفر رو هم من نمی شناسم . . . آشنای یکی دیگه است . . . در ضمن طبق قولی که به خودم دادم دیگه مسنجر نمیام . . .اگه هم بیام فعلاً نه . . .
واسه همین اگه کارت مهمه برام میل بزن . . .

پ.ن: مرده شوره اینترنت با سرعت صد رو ببرن که آدمو از کار و زندگی میندازه . . .

پ.ن:ای آقا . . .
ما کجاییم و شما کجا . . .
این بار واسه بار آخر میگم . . .
من نه عاشقم نه دلداده . . . نه در فراغ یارم مینویسم نه از عشقش . . .
اگه مطلب عشقی می بینید ماله من نیست . . . یعنی من می نویسم اما عشق دو تا عاشق و معشوق نیست . . .
شاید دلتنگی های منه . . . شاید خستگی های منه . . .
اگه عشق می خوای عصر یه سر بزن میدون ولی عصر . . . عشق ریخته . . .
حراج عشق و پاکیه . . . شک داری؟  . . . برو ببین . . .

پ.ن: یه چیزی هست که باید به یه نفر بگم . . . یعنی اعتراف کنم . . . اما تا نبینمش نمی تونم بگم . . . خیلی سنگینه . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/26ساعت 10:43  توسط من  | 

از یه نفر متنفرم !

به نظر میاد کی باشه؟. . .

 آفرین خودتی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/19ساعت 10:40  توسط من 

حالم به هم می خوره از آدمای مرد نما (یا مردای آدم نما) . . .
از آدمایی که از مردونگی فقط هرزگی شو دارن . . .
دلم پره از این دنیا . . .
اما الآن زوده واسه مردن . . .
چند تا تصفیه حساب خفن با بعضیا دارم که باید صاف بشه . . .
صاف صاف . . .
منتظر یه جوابم . . .
همین . . .
اگه درست شد . . .
که موندنی ام . . .
وگرنه دیگه با هیچ کسی کاری ندارم . . .
نه با تو . . . نه با خودم . . . نه با اون . . .
تو این چند روز فقط نقاشی می کشم و گریه می کنم . . .
دلم گرفته . . .
دلم بدجوری گرفته . . .
داغونم . . . داغون . . .

سکانس اول:
دارم تو پیاده رو تو ولی عصر راه می رم . . .
مامانم به فاصله یه متر پشت سرمه . . .
سما می ره وسط خیابون . . .
حواسم پرت میشه . . .
صدای داد میاد . . .
مامانم یقه ی یه مرده رو گرفته و سرش داد میزنه . . .
چی شده؟ . . .
خودتون حدس بزنید . . . گفتنش برام سخته . . .
کانتینر 110. . .
و بیست تا مامور و سرباز میریزن سر یارو . . .
نتیجه اخلاقی: این بازی دو حرکت داشت . . .
یه مشت خورد تو دهنم . . .
یه لگد خورد زیر شکم مرده . . .

 سکانس دوم:
با فریبا می ریم پارک . . .
مثل هر شب . . .
یه حرف چرند و عصبانیت من . . .
دوستم آرومم می کنه . . .
هنوز دو دقیقه نشده که یکی دیگه میاد . . .
اسم سریش و سنگ پا بهش میومد . . .
عصبانیت چند دقیقه پیش من و گیر دادن اون . . .
کلانتری پارک داره اونجا میگرده . . .
یوسفی ، پسرای پارک بهش میگن صدام . . .
پسره رو هلش میدم تو بغل ماموره . . .
دو تا سیلی آبدار می خوره . . .
دهنش بو میده . . .
یوسفی ، پسره رو میبره . . .
کجا؟ . . . خدا میدونه . . .
نتیجه اخلاقی:موقع دختر بازی مشروب نخور.

سکانس سوم:
داریم تو پیاده رو میریم . . .
هوا گرمه . . .
سارا خواهش زودتر تموومش کن . . .
میایم بریم اون ور خیابون . . .
دو تا ماشین با هم واسه سوار کردن ما مسابقه میدن . . .
به نظر نمی رسید خبر داشته باشن که با اون سرعت تصادف می کنن . . .

نتیجه اخلاقی: واسه کسی که به کسی محل نمی ذاره بوق نزنید

پ.ن:اگه تو الآن کنارم بودی من این قدر دلهره نداشتم . . .
اگه پیشم بودی من واسه هر مشکلی یقه ی مامورای خیابون رو نمی گرفتم.
باور کن بهانه گیر نشدم . . .
من فقط خسته شدم . . .
فکر نکنم بفهمی خستگی چیه . . .

پ.ن: روز پدر مبارک!
محمد خوبم ، حامد گلم ،کامران جونم(جونم = عشقم) ،آقا محمد بداخلاق، اشکان مهربونم ، ارسلان تازه داماد ،آقای علی رضا فرهمند ، آقا حمید گل ، و همه ی کسایی که واسه عشقشون می نویسن روزتون مبارک !

پ.ن: کامران گلم ، اشکان خوبم، شیما جونم
نگید من بی معرفتم . . .
تولد هر سه تاتون یادم بود . . .
واسه سه تا تون هم پیغام دادم . . .
با این حال تولدتون مبارک . . .

پ.ن: واسه دو نفر هم باید بریم پیشواز
آرتیــــــــــــــــــــــــــــــــــن گلم و محمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد نازنینم . . .
تولدتون مبارک . . .

   ----------------- یادت نره هر وقت خودتو پیدا کردی بهم خبر بده ----------------------
--------------------------دعا کن تا اون وقت من خودمو گم نکنم ---------------------------------

چند روز بیشتر به پیدا کردنت نمونده . . . خودت گفتی . . .

این بار آخرش میگم یا علی !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/16ساعت 15:36  توسط من  | 

وقتی تو دلم را نخواستی ، آن قدر غصه ام گرفت که گفتم: حالا که این طوره نه به کس دیگه ایی میدمش و نه خودم نگهش می دارم . . .
بعد رفتم و گذاشتمش توی کابینت آشپزخونه که پر از شیشه ی مربا و قوطی خالی و پر هست . . . چندین روز بدون دلم سر کردم و دم هم بر نیاوردم .

دل خوش سیری چند؟
چند روز گذشت . . .
صدای نمکی محله مان میاد انگار . . .
آیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی . . . نون خشکیه ، نمکیه ، دمپایی پاره ، لوازم کهنه میخریم . . . آی . . .
با عجله رفتم و دلم رو از کابینت بیرون آوردم و داخل یه کیسه - سیاه ؟ - گذاشتمش و دویدم توی کوچه . دوان دوان به سمت نمکی رفتم :
- سلام . . . یه چیزی برای فروش دارم .
- چیه؟ . . . نون خشکه؟ . . .
- نه ! یه چیز دیگه اس. ببین به دردتون میخوره؟ . . .
نمکی با بدبینی دلم رو تو دستش سبک سنگین کرد و بعد با بی میلی گفت:این جور چیزا راست کار ما نیست . . .حیفه پولمون رو الکی برای این چیزا بدیم . . . حتی گاو هم نمی خورتش . . .
از ترس این که بخواد دلم رو بذاره روی دستم و نخرتش فوری گفتم : حالا شما بخرش. درباره ی قیمتش هم یه طوری به توافق میرسیم که شما ناراضی نباشی . . .
نمکی با بی رغبتی طوری نگام کرد که انگار میخوام سرش کلاه بذارم . . . بعد گفت:
- باشه . . . ولی واقعاً چندان سودی برای کاسبی ما نداره ها . . .
با خوشحالی گفتم: . . . اِ . . . خب . . . حالا چقدر خریدارید؟ . . .
نمکی دوباره دلم رو تو دستش گرفت و پشت و روش رو برانداز کرد و گفت:
-جنسش که درجه یک نیست . . .تازه کلی ترک و شکستگی داره . . . اون هم از چند جا . . . انگار زیاد مواظبش نبودی . . . اما خب سر راست 500 تومن . اونم چون شمایید . . .
اصلاً دلم نمیخواست که با دلم برگردم . . .به همین خاطر سریع قبول کردم و اسکناس کهنه ی 500 تومنی رو گرفتم و دلم رو بهش سپردم . . . همین که به خونه رسیدم به اسکناس نگاه کردم و فکر کردم که باهاش چی کار کنم . . .
اول به نظرم رسید که برم سینما و روی همون صندلی همیشگی بشینم که با هم روش می نشستیم و با یاد خاطراتمون دلخوش باشم . . .؟؟؟؟؟؟
ولی مگه قرار نبود من از دست تو و اون دلم راحت شم؟ . . .
شاید برم به همون پارک قدیمی خودمون و به یاد اون روزها چیپس و ماست بخورم . . . یا شاید آبنبات پستونکی . . .  اَه . . . چرا ولم نمی کنی؟ . . . چرا حالا که دلم رو فروختم ، و از دست بهونه گیریش راحت شدم ، دست از سرم بر نمیداری؟ . . .
اصلاً بهتره که هیچ کاری نکنم و اسکناس رو هم بذارم یه گوشه واسه روز مبادا . . .
شاید یه روز بتونم  دل یه نفر دیگه رو به جای دل خودم به همین قیمت بخرم . . .
حتی اگه از خودم شکسته تر و درب و داغون تر باشه . . .

دل من آبیه . . . مال شما چه رنگیه

** راستی اگه تو جای نمکی بودی دلم رو چند می خریدی؟ **
پ.ن :یه نفر به من گفته برای اثبات علاقه ام باید تو بلاگم اسمشو بیارم . . .
آرتیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
حالا خیالت راحت شد؟
آقا جون من آرتین رو دوست دارم . . .
خوبه؟ . . .

پ.ن: کی گفته من سر عشق و علاقه به کسی با بابام دعوام شده؟ . . .
من اگه بخوام کاری کنم می کنم . . .
کسی هم نمی تونه مخالفت کنه . . .
حتی تو دوست گرامی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/12ساعت 11:48  توسط من  | 

هنوز هستم

همون دخترک مغرور و لوس و تلخ . . .

من به خاطر از دست دادن کسی خودزنی نکردم . . .

من به خاطر حضورش این کارو کردم . . .

می خوام بگم بی وفای زندگی من کیه . . .

می خوام بگم اوج نفرت من کیه . . .

با این که خیلی ها می شناسنش . . .

معرفی می کنم . . .

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای خوبم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم برات تنگ شده پسر کوچولو . . .

دلم برای غیرت بازیات تنگ شده . . .

دلم برای قهرات تنگ شده . . .

واسه لوس بازیات . . .

دلم واسه خودت تنگ شده . . .

اما ببخش . . .

فعلاْ نمی تونم بیام . . .

ای پسر زشت و لوس و بی مزه . . .

دلم واسه بابایی باربدم تنگ شده . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 14:5  توسط من  | 

دخترک . . .
جلوی تلوزیون دراز کشیده بود و فکر میکرد . . .
به صحنه ی آخر . . .
به سکانس آخر . . .
که ایمان داشت می تونه بهتر تموومش کنه . . .
به کات کارگردان . . .

تو دنیای خودش بود . . .
به قصه ی خودش فکر میکرد . . .
به سکانس آخر . . .
به صحنه ی آخر . . .
به صحنه ی آخر دنیای خودش . . .
به کات بازیگردانش . . .
------------------------------------------------------------------

 

 

سکانسی که با یه اسپیس پاک شدن . . .
-----------------------------------------------------

توی همهمه و بازار تهمت و دعوا کسی نفهمید . . .
کسی نفهمید که دخترک با لیوان شکسته خودزنی کرده . . .
توی اوج نفرت . . .
قرمزی عشق با قرمزی خون دخترک معامله شد . . .

و کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــات . . .

 

آیینه های دل تو، یکی یکی شکسته شد
پنجره های قلب تو، به روی نور بسته شد
باور تلخ مرگ من، توی سیاهی های شب
از اون همه خاطره ها، مرثیه ایی مونده رو لب
دلت می خواد تا بدونی، اون که دوسش داشتی کجاست؟
اون بالا توی آسمونا، بهشت زیبای خدا

گریه نکن برای من، رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم، نگاه تو نمی بینه
غصه نخور عزیز من، پنجره ها رو وا بکن
بازم مثل گذشته ها به آسمون نگاه بکن

راستی سلام!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/03ساعت 10:49  توسط من  |