سرک به دفتر خاطرات
تو مگه نگفتی ديگه منو نمی خوای پس چرا ازارم می دی
تو مگه نگفتی با عشق پاکت بازی کردم
تو مگه نگفتی من از اول هم به تو علاقه نداشتم
چرا اخه همش می يای جولم
می خوای منو بکشی بگو بدونم
ما که هر کاری تو گفتی کرديم اون موقع گفتی عاشق تو نبودم باهات بازی کردم
اما من خودم عروسک تو بودم که ازم خسته شدی
من که برات از چيزی کم نذاشتم بهترين چيزارو برات می خريدم
قشنگ ترين حرفای که بلد بودم بهت می گفتم
اون وقت تو اين جوری داری جوابمو می دی
حيف بهم که همش با تو خاطره دارم
ای کاش هيچ وقت اون جا نمی رفتيم که خاطره هامون زيبا نشه
ديگه نمی خوام به يادت باشم
ديگه دوست ندارم ببينمت
می دونی همتون مثل همين هيچ کدومتون رو دوست ندارم
از همتون بدم می ياد
نوشته شده در ساعت ۱۳:۴۵ توسط یه نفر
سه شنبه، 29 آذر، 1384
اگه بدوني دارم چي مي كشم ... اي كاش يه ذره ، فقط يه ذره از حالم خبر داشتي . اون وقت ميدونستم وضعيت با اون چيزي كه الان هست فرق مي كرد . نميدونم بهتر مي شد يا بد تر ، ولي مي دونم كه فرق مي كرد .
اون وقت مي دونستم شب هايي كه سرم رو مي كنم زير پتو و هق هق گريه مي كنم ، يه نفر ديگه هم هست كه داره برام اشك مي ريزه .
اون وقت مي دونستم روز هايي كه از خماري ... از خماري به تو فكر كردن عين مجسمه گوشه اتاقم ميشينم و به ديوار خيره مي شم ، يه نفر ديگه هم هست كه داره به من فكر مي كنه ، به من و غصه هام .
اون وقت مي دونستم شب هايي كه به بهونه قدم زدن از خونه مي زنم بيرون ، وقتي رو اون پل عابر هميشگی كه تمام گريه هام مال اونه مي شينم و پاهام رو از لاي نرده هاش آويزون مي كنم و قطره هاي اشكم مي ريزه رو ماشين هايي كه از زير پام رد مي شن ... يه نفر هست كه داره برام دعا مي خونه .
ميدوني ... به شرايطي كه من دارم تو بازي شطرنج مي گن " آچمز " . يعني بايد حركت كنم ... اما نمي تونم . حركت كردنم به قيمت از دست دادن يه مهره تموم ميشه ، يه مهره ارزشمند . حتي ممكنه بازي رو ببازم .
دلم ميخواست مي تونستم بشينم و هست و نيستم رو برات تعريف كنم . اما حيف كه نه من توان گفتنش رو دارم و نه تو دليلي براي شنيدنش .
اي كاش يه ذره ... فقط يه ذره از حالم خبر داشتي .
نوشته شده توسط هیچ کس
![]()
پ.ن: دلم می خواد یکی پشتمو بماله![]()
پ.ن: دلتنگتم نازنین ![]()
![]()


