تبليغاتX
نیا تو .کام

نیا تو .کام

مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ

کینه

قسمت تو شدم چرا؟، روزگارم سیاه شده . . .
یه عمری دنبالت بودم ،خرور من تباه شده . . .

آتیش به جونم کشیدی . . .
خاکسترم کردی یه روز . . .
رفتی و خندیدی به من . . .
دم نزدم ، گفتی بسوز . . .

کینه تو دارم به دلم
فکر میکنم به انتقام . . .
جوش میارم با اسم تو
چه من بخوام، چه من نخوام . . .

ببین چی کار کردی با من، که فکر انتقامتم
 میخوام تو رو خار ببینم، منتظر سلامتم

منتظرم بگی سلام، رد بشم از کنار تو
بشکنی و عشق بکنم، با قلب بی قرار تو

ازت بدم میاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/29ساعت 6:5  توسط من  | 

با امید قهرمانی ایتالیا . . .

سنگی بر می آید
کسی جواب می دهد: نه!
این قلب ها
برای شکستن
هنوز خیلی کوچک اند . . .


************************

خدایا!
به چشمان آبی دریایی ات قسمت میدهم که لحظه ایی
مرا به خود وامدار و بگذار تا آخرین روز زندگی
جای سبز دست هایت را بر شانه هایم حس کنم
خدایا!
نور هدایت را بر قلبم بتابان. . .
آمین! . . .

با امید قهرمانی ایتالیا . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/23ساعت 2:22  توسط من  | 

یه چیزی تو گلوم گیر کرده. . .بغض تمووم وجودمو گرفته. . .دلم میخواد داد بزنم . . .حق من از زندگی نبود. . .
این قدر ویرانم که حد نداره. . .
یه وقتایی فکر میکنم که چرا؟. . . چی مهم نیست . . .فقط این چرای لعنتی تو سرم میکوبه. . .
احساس خوبی ندارم. . .
حتی عشق دیفوونه هم نتونست من رو از خماری روزهام در بیاره. . . شاید وجودش آرامش بود. . .اما. . .
اما من فرقی نکردم. . .
هنوز همون آدمی هستم که با تمام وجودش مرگ رو آرزو میکنه. . .

فصل پاییزی من که میرسه
فصل اندوه سفر سر میرسه
تو سکوت خسته ی باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه ی سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحظه هام باشه

هنوز همونم. . .یه آدمی که شبا تا صبح بیداری تا شاید. . .فقط شاید بتونه تو سکوت شب آروم شه. . .اما حیف. . .
حیف که سکوت شب هم آرومش نمیکنه. . .

دیگه بیداری شب عادتمه
همدم سکوت تنهایی من
تیک تیک ساعتمه
تیک تیک ساعتمه

دلم میخواد با خدا حرف بزنم. . .
آهای خدا. . .خسته ام. . .خسته. . .میدونی خستگی چیه؟. . .میدونی من چی میکشم؟. . .
میدونی دیوونه وار منتظر اون پیک مرگت هستم؟. . .میخوای چی رو بهت ثابت کنم؟. . .
ثابت کنم که بنده ی خوبی نیستم؟. . .ثابت کنم که نمیتونم؟. . .ثابت کنم که لیاقت زندگی رو ندارم؟. . .
باشه. . .احتیاج به ثابت کردن نیست. . .خودم بهت میگم. . .
زندگی برای من قفسه. . .دنیا برای من کوچیکه. . .نفسم توش میگیره. . .خدا من جانشین خوبی برات نیستم. . .
من جانشین خوبی برات نیستم. . .جانشین خوبی برات نیستم. . .خوبی برات نیستم. . . برات نیستم. . .نیستم. . .
نیستم. . .نیستم. . .نیستم. . .نیستم. . .نیستم. . .
خدایا من هیچی نیستم. . .هیچی. . .
خدایا من گم شدم. . . تو این جهنمی که تو اسمشو گذاشتی دنیا. . .گذاشتی زندگی. . .

داغ ترانه تو نگام
شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس
منتظر پریدنم

میخوام بمیرم...همین!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 1:3  توسط من  | 

امشب لبای تو خیال بوسه داره

امشب لبای تو خیال بوسه داره
بازم چشات برق میزنه مثل ستاره
بگو چه جور این دل گرم و بی قرارم
میون صد هزار تا چشم طاقت میاره

میخوام لبامو رو لبات بذارم
ولی میون جمع راهی ندارم

بیا بریم با همدیگه یه جای خلوت
بهم بگو حرفاتو با خیال راحت
به من بگو دوستم داری قدر یه دنیا
منم میگم دوست دارم تا به قیامت

میخوام لبامو رو لبات بذارم
ولی میون جمع راهی ندارم

با اون نگات به من میگی آتیش داغی
نترس منم خبر دارم آخر راهی
آخ اگه یه جور تو رو به چنگ بیارم
اون وقت بهت میگم کی ام و تو کجایی

میخوام لبامو رو لبات بذارم
ولی میون جمع راهی ندارم

میخوام لبامو رو لبات بذارم

 

 

دریغ از اینکه قطره های بی اختیار و طولانی، که شوریش تا شب، توی دهانم می ماند، ذره ای از این بغض را التیام باشد.


پ.ن: پایان این نوشته اشکهایی بود که دیگر شوری شان را نیز، از دست داده اند.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/21ساعت 0:19  توسط من  | 

تا حالا به درد من مبتلا شدی؟

یادمه اولین باری که گفتم: خسته شدم همه گفتن مگه ممکنه آدمی مثل تو که نمیدونه غم چیه جا بزنه . . .
یادمه اولین باری که گفتم: اه این زندگی چیه؟ همه گفتن تو سن تو که همه چیز قشنگه . . .
پس اه گفتن تو بی دلیله. . .
یادمه اولین باری که گفتم:زندگی احمقانه است، همه گفتن وا!خوشی زده زیر دلت؟. . .
یادمه اولین باری که دم از سفر زدم همه خندیدن . . .زندگی مثل بختکه . . .چسبیده به آدم . . .
تو. . .تو جا بزنی. . .امکان نداره. . . دختری تو موقعیت تو. . .خسته بشه. . . جا بزنه. . .
اما شدم. . .
جا زدم. . .خسته شدم. . .دیوونه شدم. . . زدم به سیم آخر. . .
همه گفتن نه بابا این میخواست مرگ روهم امتحان کنه. . .همه گفتن جوونی کرده. . .
میخواسته ثابت کنه بزرگ شده. . .
همه گفتن و گفتن. . .
فقط گفتن. . .هیچ کس نپرسید دردت چیه؟. . .هیشکی نگفت تو چرا این قدر ساکتی. . .
تو خودتی. . .این قدر بی حرفی. . .هیشکی نپرسید. . .
فقط گفتن مغروری. . .خودخواهی. . .لجبازی. . .احمقی. . .پررویی. . .و البته آرومی. . .
همه گفتن . . . . . . . .
همه فقط گفتن. . .
یادمه اولین باری که گفتم مسافر خسته منم. . .بار سفر رو بسته ام . . .همه گفتن کجا به سلامتی
دست ما رو هم بگیر. . .هیشکی نگفت چرا خسته؟. . .چرا مسافر؟. . .
همه فقط عقیده ی خودشونو گفتن. . .گفتن؟. . .نه تحمیل کردن. . .
باید. . .نباید. . .باید. . .نباید. . .
آره . . . نه . . .آره . . . نه. . .

یادمه اولین بار تو کتابای مامانم دنبال دارویی میگشتم که بعد از کما مرگ داشته باشه . . .
میخواستم همه رو زجر بدم. . .نمیخواستم آسون بمیرم . . .پیداش کردم . . .دیازپام 20 . . .
تمووم داروخونه ها رو میگردم. . .اما نمیدن. . .نسخه جعل میکنم. . .اما بهم شک میکنن . . .
-آقا میشه این نسخه رو بدین؟
نگاه میکنه. . .
-صدتا دیازپام ۲۰؟. . .دیازپام ۲۰ خیلی کمیابه. . .واسه کی میخوای؟. . .
-مادربزرگم. . .
نگاه میکنه تو چشام. . .
لعنت به قیافه ی من که نمیتونه دروغ بگه. . .چشام پته میریزه رو آب. . .
-حیف تو نیست؟. . .به این قشنگی . . .

تو ناصرخسرو میگردم. . .اونجا به اسم والیوم میشناسن . . .و بالاخره پیدا میکنم. . .
یادمه قبل از خوردن تمووم شیشه های خونه رو شکستم. . .به انتقام شکستن دل خودم. . .به انتقام خرد شدن خودم. . .
روحم. . . و شکستن غرورم. . .خیلی سخته پیشه خودت بشکنه. . . احساس نابودی اونجاست. . .
بعد از خوردن اون همه قرص حالم داشت بهم میخورد. . .اما. . .اما باید صبر میکردم . . . احساسم اون موقع مزخرف بود. . .
می خوابم. . .
یکی میزنه تو گوشم. . .چشامو باز میکنم. . . بابام لباس سفید پوشیده. . .یه چیزه سیاه و بی مزه میریزن تو دهنم. . .بابا ولم کن. . .
احساس میکنم یه نفر محکم بغلم کرد و من یهو آزاد شدم. . .فقط شنیدم یکی داد زد شک بیارید قلبش وایساد. . .همین. . .

چشامو باز میکنم. . .تو هوا پر میزنم. . .آزادم. . .دلم میخواست برم سرمو بذارم روی پای خدا. . .اما همه با عصبانیت بهم میگن برگرد. . .
دلم نمیخواد. . .میخوام بمونم. . .این جا،جای تو نیست. . .

صدای کشیده شدن دو تا آهن رو هم میاد. . .چشامو باز میکنم. . .صدای دستگاه قلبه. . .
 _________________________________

من مردم؟. . .خب اگه من مردم پس این همه سیم چیه بهم وصله؟. . .همه رو میکشم. . . تو دهنم لوله است. . .تو دماغم. . .
به دستام. . .به پاهام سرم وصله. . .همه رو میکشم. . .یکی میاد بالا سرم. . .داد میزنه به هوش اومد. . دستامو به تخت میبندن. . .خون منجمد شده. . .رگه دستمو میزنن. . .
نمیتونم نفس بکشم. . .دوباره می افتم. . .
صحنه ی بعد که یادم میاد تو خونه بودم. . .حتی یادم نیست چه جوری مرخص شدم. . .

میگن سی و دو روز تو کما بودم. . .خودم که نمیدونم. . .میگن تو بخش مثل معتاد ها نشسته بودم . . .میگن هیچکس رو نمیشناختم. . .
میگن هشت دقیقه قلبم وایساد. . .میگن ریه هام،کلیه هام رو از دست داده بودم. . .میگن دکترها همه گفته بودن اگه زنده بمونه،اگه، اگه زنده بمونه  حافظه اشو از دست میده. . .قرص ها فاسد بودن. . .میگن. . . میگن. . .
راستی کی این گفته ها تموم میشه؟. . .کی میشه من بگم؟ . . .
یعنی میشه من آروم شم؟. . .

امروز این قدر داد زدم که صدام در نمیاد. . .خسته شدم. . .خسته. . .
دلم میخواد داد بزنم:
 تا حالا به درد من مبتلا شدی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 0:14  توسط من  | 

خوشا فریاد زیر آب

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش،خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق،برای گم شدن در یاد

میگن تاریخ تکرار میشه
میگن ممکنه یه چیزایی تو زندگی یه نفر دوبار تکرار شه. . .

دیروز به طرز عجیبی سرم درد میکرد . . .
خون دماغ ولم نمیکرد . . . دلم میخواست بخوابم و بیدار نشم . . .چقدر خسته بودم . . .
می خوابم . . .عجب خوابایی می دیدم . . .خواب؟. . .خواب که نه . . .
دستامو بسته بودن به صندلی و با قلموی نقاشیم رو صورتم نقاشی می کردن . . .
من داد میزدم . . . ترس تمووم وجودم و گرفته بود . . .یه نفر تو گوشم داد میزد. . . داد میزد یا صدام میکرد؟ . . .
یه نفر میزد تو صورتم . . .
 - سپییده؟!. . .سپیدم. . .مامانی. . . چشاتو باز کن . . .
چشامو باز میکنم. . .
لعنتی . . .هنوز که زنده ام . . .
میخوابم . . . شاید به امید مرگ . . .
نمیدونم باز ساعت چند بیدار میشم و میام نت . . . حتی نمیدونم دیشب با کی چت کردم. . .
فقط یادمه بهم گفت:WB
که منم خیلی ترسیدم. . .همین یادمه . . .
ساعت حدود دوازده است . . .زنگ میزنم به دیفوونه . . .خستگی و ناامیدی تو صدامه . . .
دلم میخواد بهش بگم برو . . .دوست ندارم. . .اصلاً من آدمه خوبی نیستم . . .فراموشم کن. . .
اما لال میمونم. . . صدای ناله ی اشکام از دهنم در میاد . . .و دیفوونه میفهمه چشمای من بارونیه. . .
دلداری میده . . .اما چه فایده . . .خسته تر از اونی هستم که بخوام به آرامش فکر کنم. . .
تلفن قطع میشه. . .
می خوابم رو تخت . . .صدای ضبط زیاده. . .اما من صداشو از دور میشنوم:
چه دریایی میان ماست
خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل
خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن،خوشا از عاشقی مردن

همون احساسی رو دارم که چند وقت پیش داشتم . . .  پرواز
انگار تو این دنیا نیستم . . .
زنگ میزنم به دیفوونه . . .دیفوونه زنگ میزنه . . . من میزنم. . . دیفوونه . . .من . . .دیفوونه . . .
SHIT  ALL
قاطی کردم . . . نه؟

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/17ساعت 15:50  توسط من  | 

......امون از اون چشات

میای از این ورا گذری
دل و هرجا میخوای میبری
یه روی خوش نشون نمیدی
منو می کشی با این دلبری

امون از اون چشات
از اون قد و بالات
ببین چطور دلم افتاده به پات
میگم به جون تو میرم قربون تو
میگی جون خودت، ببر زبون تو

هی میگم خرگوش کجا
هی خرگوش کجا کجا
دوستت دارم به خدا
دوستت دارم به خدا

هی خرگوش یواش یواش
هی خرگوش یواش یواش
با ما این جوری نباش
با ما این جوری نباش

شعر بالا حاصل همنشینی این خرگوشه با داداشی دیفونه است.
امروز وقتی داشتم با دیفونه حرف میزدم داداشی داشت با خرگوشه می رقصید و براش این شعرو می خوند . . . فکر کنم داداشی دیفونه هم عاشق شده . . .
********************************************
امروز دیفونه رو دیدم . . .
یه چیزی رو هم فهمیدم . . .
دلم میخواد زودتر بریم سرخونه ی خودمون . . .

پ.ن:امروز سما از مامان پرسیده
سما: من و بیشتر دوست داری یا سپیده رو؟
مامان:تا وقتی سپیده ازدواج کنه سپید،اما وقتی رفت تورو
سما:یعنی چقدر دیگه؟
مامان:تا یه ماه دیگه! . . .
این یعنی مامان هم OK!

پ.ن:جالبترین حرفی رو که شنیده ام از زبون دیفونه بوده . . .
دیفونه:چی میخوری؟ منم می خوام
من:فالوده!
دیفونه:همونا که مثل گوشه ی فرش ریش ریشه؟
من:

خرگوشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت 1:12  توسط من  | 

حق

این پست مخصوص دو تا از بهترین دوستامه که این چند وقته با کاراشون اعصاب واسه هیچ کس نذاشتن......می خوام آبروشونو ببرم.....و به همه بگم این دوتا چه اعصابی از من خورد کردن......

اولی محمد یا همون پسر بارونه.....ایشون سر یه موضوع که فقط یه انتقاد بود از من ناراحت شدن و قهر کردن......انگار قبلاْ خیلی زود به زود میومد که این بار قول یه قهر طولانی رو داده.......این شخص همونیه که وقتی من از اون بلاگم قهر کردم اول با قربون صدقه و بعد با تهدید و داد وبیداد منو برگردوند.....ایشون همونی هستن که موقع قهر نیلوفر یه تهدید کلی کرد که هیچ وقت یه آسمونی قهر نمیکنه.....که نباید سر مسایل جزیی آدم فرار کنه...اما عملاً با این پست جدید زیر تموم حرفای خودش زد......

آقای محمد آسمونی .....پسر بارون......و داداش محمد گلم اگه از من رنجیدی اینجا جلوی همه ازت عذر میخوام بسه یا ادامه بدم؟......

دومی لیلا خانوم گل هستن......ایشون یه مدته که بدجور قاطی کردن و به همه چی فحش میدن ،گیر میدن و کارایی جدید .......لیلای خوبم نازنینم.....کسی بهت نمیگه که خودتو مخفی کنی.....کسی نمیگه حرف دلتو نگو.......کسی نمیگه حرف نزن.....اما تو داری زیاده روی میکنی......داری یه مشکل قابل حل رو پاک میکنی......خب عزیز گلم چرا پاکش میکنی؟......حلش کن......تو عاشق بودی...قبول!....هستی...قبول!.....اما چرا این جوری؟......تو کارت دخالت نمکینم فقط بهت بگم به خودت بیا.......همین!...

از صبح تا شب و برعکس از شب تا صبح که من هستم تو هم هستی.....من خودمو پیدا کردم ...امیدوارم تو خواهر گلم....و مهربونم هم خودتو پیدا کنی........

این مطلب رو قاطی بالا نکنید اما یه چیزی به این دایی کوچولو بگمهان؟آره این همون کامرانه که دیگه داداش کوچولوی من نیست و شده دایی کوچولوی یه نفر کامی جون زیاد به آدمک ها گیر نده.......آدمکها هم یه روز بزرگ میشن.....یه روز میرن و تو میمونی تو دنیایی که واسه خودت و آدمک ساختی.....بدون و باور کن که آدمها بهتر از آدمکهای خیالی هستن.....

**********************************************

چند کلمه ایی با دیفونه:

من که باورم نمی شه.....این قدر من و تو کله خر و احمق باشیم......واسه همین کاراته که دوست دارم خره........

خورشید را میدزدم
فقط برای تو!
میگذارم تو جیبم
تا فردا بزنم به موهایت
فردا به تو میگویم چقدر دوستت دارم!

دیفوونه !خیلی دیفوونه ایی .....منم دیففوونه وار دوستت دارم

راستی بیا این خرگوشه رو ببر شب تا صبح زیر تختم وول وول میزنه

******************************************************                              پ.ن:خواهش میکنم تو کامنت هاتون فحش ننویسین......چون ۱.پاک میشن.۲.خودتون و ضایع میکنید.۳.اینجا خانواده هست........مامانم و بیشتر فک وفامیل و آشنا اینجارو میخونن

پ.ن:خوبه مخصوص بود.....وگرنه چقدر دیگه مینوشتم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14ساعت 6:31  توسط من  | 

حق........
 
چند کلمه با دیفونه:

دیفونه ی خوبم،مهربونم ، به عشقت ایمان داری؟ . . .
می دونی اگه کار تمووم شه دیگه راه برگشتی واسه هیچ کدوم نیست . . .
می دونی اگه اشتباه کرده باشیم،تاوان سختی برامون داره . . .
اگه فردا ازم خسته شی؟ . . . اگه دلتو بزنم . . .و هزار تا اگه ی دیگه . . .
دیفونه حالا که همه چی جدی شده می ترسم. . .انگار جا زده باشم. . .
انگار نمی تونم فکر کنم. . .
می ترسم که نتونم دوست خوبی برات باشم . . . همسر خوبی باشم . . .
می ترسم ............
آخه چه جوری ممکنه یه پسر تو سن تو این کارو بکنه؟ . . . آخه تو الآن موقع ی عشق و حالته . . .
موقعه ی شب بیداری هات. . .سفرهای مجردی . . . دوستات. . .و هزار تا عشق و حال دیگه ات . . .
اگه من تو زندگیت بیام اینا کم میشن. . . شاید دیگه نباید باشن . . .
نمی تونی هرموقع خواستی بری،بیای. . .نمی تونی زیاد با دوستات باشی . . .
اون موقع من هم هستم . . . با خواسته هام . . . با افکارم . . . با کارام . . .
می دونی دلم نمی خواد دو روز دیگه با یه بچه بهم بگی که من جوونی کردنو ازت گرفتم . . .
دلم نمی خواد . . .
دلم نمی خواد . . .
دلم نمی خواد . . .
و
می ترسم . . .
می ترسم . . .
می ترسم . . .

باش تا با هم باشیم...........

یه سوال دارم از همه . . .از هرکی می خونه . . .
چه جوری ممکنه؟
همین!

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/12ساعت 1:57  توسط من  | 

بدون شرح

من و دیفونه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 3:57  توسط من  | 

تو یه فضای مبهمی از شهر یه جا که ثانیه هاش توگنگی پرپر میزنن یه جا هست،
یه جا هست که تو نشستی اون جا و،
نشستی اون جا و خیره شدی،
خیره شدی به یه حجمی از،
به یه حجمی از خالی بودن،از خالی بودن،
از خالی بودن خودت،
از خودت،
از خودت،
از خودم،
از خودم داره حالم به هم میخوره!
.................................
.......................
یه جا می خوام با چند تا نقطه و یه فاصله.......
بعدش یه پاک کنی که بتونه خط محکمی رو که تو ثانیه هامه پاک کنه....
از ممتد بودن خسته شدم
. . .
اصلاً یه چیزی می خوام که بودنمم رو هم پاک کنه!
بی خیال!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 2:40  توسط من  | 

سلام دیفونه ی مهربونم . . .
خوفی؟. . . رسیدی خونه؟. . .زود رسیدی؟. . . تو راه که شیطونی نکردی؟. . .
خوب . . . خوفه. . .
می دونی فکر نمی کردم که یه بغل گرم همون حسی رو میده که دریا میده. . . دریا سرده و تو گرم. . . و من سرد بودم و آغوش تو گرم. . .
احمقانه است اما وسط اوج احساسمون یاد قانون یخچال ها افتاده بودم و خنده ام گرفته بود. . . می دونی احساس خوبی دارم . . . احساس بزرگ شدن. . .
احساس قد کشیدن . . . و احساس وابستگی . . . وابستگی به تو. . . به دنیایی که واسه خودم و خودت ساختی . . .
دنیای من وتو . . . دنیای خودمون. . . احساس خوبی دارم . . .

***************************************

پ.ن:این قده شیطونی نکن...لبت زخم میشه....
پ.ن:ماکارونی سوخته دوست ندارم
پ.ن:محمد خیلی بی انصافی
پ.ن: لیلا من می گم کامرانه بگو باشه
پ.ن: کامران دوستت دارم ولی وقتی دارم آپ میکنم این قده اذیت نکن

بلاگ جدید زدیم با دوست خوبم ابی

به تو چه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/08ساعت 0:54  توسط من  | 

دوستم داری؟

الان بايد جواب بدم؟ straight face
_________________
به من گفتی دوستم داری به تعداد قطره های بارانی که روی صورتت می ریزد و من نیز گفتم دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفته ای!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/07ساعت 5:2  توسط من  | 

سلام دیفونه.....خوفی؟ خوشی؟.......
دلم خیلی برات تنگ شده......امروز میخوام برات دردودل کنم که نگی نمی خوام غصه هامو بدونی...... که نگی من از دورت.....که دیگه نگی به نظرت حرفامو نمی گم.....
آخه دیفونه من بلد نیستم حرفامو بگم...دلم می خواد از تو دلم...از تو نوشته هام .....از تواحساسم..... بفهمن......
امروز می خوام برات از تنهایی هام بگم......از گریه هام.......
دونه دونه اشکام روی گونه هامه.......غمه غمه دنیا روی شونه هامه........
چیه؟.....بهم نمیاد گریه کنم؟.......بهم نمیاد دل داشته باشم......
می خوام برات بگم که چه آدم دوگانه ایی شدم......می خوام بگم چه جایی گیر افتادم........ میخوام بگم اگه دیگه دل ندارم تقیصر کسی نیست....تقصیر خودمه.......
خودم....خودم... که خودمو گم کردم.......که حتی دلم نمی خواد پیدا شم.......
یه عمره به هر طرف رفتم فقط دروغ بود و فریب.......
می خوام بدونی من اونی نیستم که فکر میکنی......من کسی نیستم......هیچ کس.......
من کی هستم؟.......دیدی این سوال رو خودم نمی دونم چه برسه به تو.........
دیفونه...... می خوای بیای کجای قصه ام؟......من کجای قصه ی تو هستم؟.......
میدونی .......من تنهام......چیه؟...تکراری بود؟......تو هم تنهایی؟.....مثل من؟.......


یه روز تنهایی بود و هیچ چیز نبود............
یه روز تنهایی رفت و همه چیز بود.......عشق بود و نور.......
چقدر نور تو زندگی مهمه.........

من تنهایم.......
صدایی می شنوم......
شکستن آینه از نگاه ها........
ناله ی برگ های پیر.......
جنگ رنگ ها.......

من تنهایم.....
کلاغی می خواند.......
سپیدی دیوارها فرار میکنند......
و شعرهایم گم میشوند.........

******************************************
نتیجه:انگار این روز تنهایی مد شده......وعاشقی دمده شده........

پ.ن:لیلا چه جوری سه نقطه هارو ترک کردی؟.......
پ.ن:از سیگار بدم میاد
پ.ن:سیگارکشیدن ربطی به فهم آدم نداره........

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/06ساعت 15:13  توسط من  | 

و خداوند عشق را آفرید..........

به نام تو.....

به علامت عشق نگاه کن و کمی پیشتر بیا

تا بستر سنگ ها و شبدرها.....

جایی که سالهاست برگ وباد باهم اند.....

من نیز جامه ی بی گناهیم را این جا

بر شاخه ایی آویخته ام تا با نم نم مهربانیت

                                                        عاشق شوم!

                                                                        عاشق تو!

                                                    ساعت دوازده و سی و پنج دقیقه........

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/06ساعت 0:54  توسط من  | 

سلام مهربونم.......

خوبی؟...خوشی.....سلامتی؟.....دلم برات تنگ شده بود.....واسه نگاهت....واسه صدات.....واسه دروغات.....واسه همه چیت...آخه میدونی ازت متنفرم.....میدونی دروغترین راستی زندگی من تو بودی.....میدونی نفرت انگیزترین عشق من بودی......

امروز هوا خیلی خوب بود......ولی یهو الکی الکی آسمون دلش گرفت......بارون نیومد......رعد پیچید..... من و آسمون با هم داد زدیم.......هردو فریاد زدیم خدایا........خدایا

قرارمون تو بارون....دوباره دیدنمون......

گرفتن دستای تو و ......دوستت دارم های منه.......

می خوام برات بمیرم........با من بمون عزیزم....

دنیا تو دستای منه.....................

میدونی امروز به نیت عشقت یه فال گرفتم........فال قهوه....نه خوب...نه بد......نه عشق...نه نفرت..... نه پایان...نه شروع.......هیچی....یه فال بی احساس......یه فال مثل خودم......بی احساس بی احساس......

چی شده اون همه احساس......اینو هرگز نمیدونم......

دیگه بسمه شکستن...نمی خوام عاشق بمونم.....................

اینم فالت...........:

فالی به نام تو

البته شاید ناراحت شی از خوندن این مطالب....قصد ناراحتی تو ندارم...

می خوام بدونی خیلی دوستت دارم......همین!

ارسلان خوبم تولدت مبارک.............برات آرزوی خوشبختی و سلامتی میکنم......شاد باشی....

ارسلان گلم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/04ساعت 21:37  توسط من  | 

یه تنها،یه عاشق
یه فانوس شکسته
یه مرداب تو پاییز
یه صحرا خاک خسته
نمی خوام بمونم
برام دنیا سیاهه
حضورم فریبه، غرورم بی پناهه
شب عشق شب درد
شب تنهایی من
شب بغض،شب کوچ
شب سربی ،شب سرد
شب خاموش بی روزن، شب مرگ هم آوایی
شب سنگی، شب سربی ، شب آوار تنهایی
شبی که لحظه های بی تو بودن
نفس گیره سیاهه بی عبوره
سکوتم آخرین فریاد عشقه
خیالت آخرین سنگ صبوره
هنوزم بغض بارونی چشمات
میتونه واسه ی دلتنگیم بباره
تو این پاییز سنگی دست سردت
رو زخم بی کسیم مرهم بذاره


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/04ساعت 16:9  توسط من  | 

شب منم،حسرت سپیده منم
شعر ناگفته، نا شنیده منم
ماه در خواب،من نشسته،تویی
بغض در کوچه ها دویده منم
خواب خوب پر از ترانه تویی
ساکتی از قفس پرنده منم
دل منم،نبض هر پرنده منم
آن غریب سفر چشیده منم

نی منم،این نی بریده منم
این گلوی شفا ندیده منم

باغ سبز خزان ندیده تویی
یک سبد میوه ی نچیده منم
اوج شعر سکوت خلوت تو
این سقوط به خود رسیده منم
نی منم،من صدای هق هق تو
شبنمی از غزل چکیده منم
بال این شهر بی فرشته منم
این چلیپای قد کشیده منم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/03ساعت 1:45  توسط من  |