![]() |
![]() |
|
| مسافر خسته و یه آسمون بی دریغ |
|
این وبلاگ هک شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/09/28ساعت 9:11 توسط من |
|
|
امشب می خوام باهاتون حرف بزنم . . .
دلم خیلی گرفته . . . اندازه ی یه آسمون غصه توش جمع شده . . . یه روزایی هست که دلم می خواد سرمو بذارم تو بغل یه نفر که بوی محبت میده . . . و با تمام وجودم زار بزنم . . . یه شبایی هست که می خوام با یکی حرف بزنم . . . یه وقتایی هست که دلم می خواد یه نفر به حرفام گوش کنه . . . یه وقتایی شده می خوام یه نفر با تمام قدرتش بزنه تو گوشم . . . یه روزایی هست که از زور دلتنگی و غصه می شینم و تو آینه با خودم حرف می زنم . . . من اونی نبودم - و نیستم - که علی می خواست . . . بهتون دروغ نگفتم . . . فقط بهتون می گم این رسمش نیست . . . تا اطلاع ثانوی نمی خوام با هیچ کس حرف بزنم . . . این روزای عجیب بوی مرگ و حس می کنم . . . گاه مي انديشم، ************
پ.ن:می بینم صورتمو تو آینه . . . پ.ن: و من تکرار این تکرارم . . . پ.ن:برف باز هم بايد ببارد . . . پ.ن: خسته ام، خیلی خسته . . . پ.ن:ديروز يه شانس بزرگ رید به حالم . . . پ.ن: قاتل جون من شدی . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/09/24ساعت 2:27 توسط من |
|
|
توی رگبار سیاهی
حسم انگار تازه مونده اون نگاه سردت اما من نگام ساده بود اما چز فریب و حس غربت تو نخواستی تا همیشه حالا جز چیک چیک بارون من و بارون تو خیابون اشک چشمامو می ریزم وقتی که تو پیچ جاده فکر می کردم جای عشقت بعد از اون خدانگهدار من و بارون تو خیابون جدیداً زیاد به مرگ فکر می کنم . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/09/23ساعت 0:12 توسط من |
|
|
تو امتداد سرنوشت
کی بود که از تو می نوشت؟ زندگی من و تو رو با این همه گناه و درد ببین ببین که دست من میون جاده ها هنوز تو شهر تو غریبه ام اگه تو باشی پیش من دوباره خورشید می کشم سحر میاد شب سر میشه بهار میاد تو باغمون میون جاده ها هنوز تو شهر تو غریبه ام منو ببر ، منو ببر یه جا که از تو بشنوم بگو بگو به من بگو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/09/22ساعت 1:48 توسط من |
|
|
یه لحظه هایی تو زندگیه آدم هست که احساس تهی بودن بهت دست می ده . . .
کاش همه چی یه خواب بود . . . کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش . . . قطره های خون از صورتم می چکید . . . و من هیچ رغبتی نداشتم پاکشون کنم . . . دهنم شور شده بود . . . و من خودمو تو آینه نگاه می کردم . . . رنگ سفید سفید و زیر چشم ها کبود . . . با چشمایی که می تونستی اشک رو توش پیدا کنی . . . تصور این که احساست رو خرج چه آدمی کردی . . . داغ می کنی . . . داری با خودت فکر می کنی . . . می شینم رو صندلی . . . خیس خیس . . . سرد سرد . . . تا شب رو همون صندلی می مونی . . . با کی قسمت کنم این سکوت سرد و با کی قسمت کنم این دنیای درد و |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/09/21ساعت 0:2 توسط من |
|
|
یادته بهت می گفتم که اگه بری می میرم؟
زندگی بی تو محاله؟ ، دست مرگ و من می گیرم؟ یادته که روز آخر بغض مو نگه نداشتم منه تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت به تو گفتم نرو برگرد . . . که تو قلب من نشستی می دونم یه روز دوباره برمی گردی خیلی دیره ولی افسوس که دل من دیگه عاشق نمی مونه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو یادته به من می گفتی که برام فقط تو موندی همه حرفایی که گفتی دونه دونه باورم شد اما تو ساده شکستی ، حرمت هرچی نفس بود می دونم یه روز دوباره برمی گردی خیلی دیره برو و قلب تو بردار که واسه خودت بموونه فقط دلم یه نفر رو می خواد محمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممد آسمونی جونم کجایی؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/09/20ساعت 2:11 توسط من |
|
|
الآن تو کافی نتم ... از دیشب تا حالا نخوابیدم ... از دیشب تا همین یه ساعت پیش تو منکرات میدون نیلوفر بودم ... جرم: مانکن بودن . بد حجابی . توهین به مامور فقط اومدم یه چیزی بگم به همه ی پلیس های محترم: کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس ننتون! فعلاْ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/09/15ساعت 10:11 توسط من |
|
|
یه هفته مثل برق تمووم شد . . .
یه هفته پر از عشق بازی . . . پر از دوست داشتن . . . پر از خوشحالی . . . و . . . پر از خوشبختی . . . زندگی مشترکی که خیلی لذت بخش بود . . . چقدر زود گذشت . . . چقدر تو این چند روز بهانه گیر شده بودم . . . چقدر تو این چند روز دلم گرفته بود . . . یه زندگی کوتاه مدت . . . دلم نمی خواست بره . . . دیر وقت بود که می خواست برگرده . . .
چقدر سخت بود . . . یه هفته ای که من باهاش زندگی که نه عشق کردم . . . لعنتی هنوز بوی عطر تنت روی تنم مونده . . . بغلش کردم . . .
پ.ن: آب خوری رستوران هتل ایران رو دوست دارم . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/09/14ساعت 16:34 توسط من |
|
|
سرش رو آورد پایین . . .
بوی عطرش توی تمووم وجودم می پیچه . . . دستاش رو حلقه میکنه دور کمرم . . . درست همون چیزی که همیشه تصورش رو داشتم . . . نگاهش آتیشم می زد . . . داغ داغ شدم . . . سرم رو آوردم بالا . . . بهم میگه نگام نکن ته دلم خالی میشه . . . با ناز بهش می گم یعنی چی؟ . . . میگه دلم می لرزه . . . دستام رو میندازم دور گردنش . . . طعم لباش رو حس می کنم . . .
صدای نفس هام . . .
برای آرتینم : اگر مي داني در اين جهان كسي هست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/09/11ساعت 15:24 توسط من |
|
|
کل این پست با یه بک اسپیس پاک شد اگه کسی ناراحت شده بود معذرت می خوام |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/08/27ساعت 14:41 توسط من |
|
|
تو نمی دونی من چی کشیدم
وقتی که گفتی تو رو نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی ، من اینجا تنهام یه شوخی بود یا یه قصه ی تلخ چشمای گریون دستای خسته شاید یه حسود چشممون زده تو باور نکن هر کی بهت گفت چشمای گریون دستای خسته
پسرک! . . .
پ.ن:راستی احمد آقا من تو پیستم با روزبه و سلیمانی هستم . اون جا به اسم speed منو میشناسن .فکر میکنم تو هم شنیده باشی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/08/24ساعت 7:56 توسط من |
|
|
و در این دیار . . .
تنهاترین واژه من ام . . . که گاهی . . . حتی مرگ هم اونو از یاد می بره . . . گریه نکن پسرک! . . . ای کاش . . . در این هیاهوی غریب . . . پسرک ! . . . پسرک! . . .
باور نمی کنی . . . با توام غریبه! . . . غریبه! . . . فقط برای تو که بی خداحافظی ........ سلام عزیز سال های دوری . . . حال من هم بد نیست . . . مواظب باش! . . . می گویند . . . این زمین لعنتی! . . . راستی دیگه تو نامه هام . . . نمی دونم . . . خداحافظ قشنگم! پ.ن:دیشب ازت خداحافظی نکردم . . . پ.ن:فراموش کنید . . . پ.ن:بگذارید همه باور کنند . . . پ.ن:عروسکی بودم برات که تو بهم نفس ............................................... ! پ.ن:افسوس ! . . . پ.ن: می ترسم باز هم به گریه محکوم بشم . . . پ.ن: چیزی به خاک سپاری آخرین ترانه نمونده . . . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/08/22ساعت 7:37 توسط من |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/08/16ساعت 14:6 توسط من |
|
|
همه چی تمووم شد
همه چیز تمووم شد. همه چیزهای مسخره تمووم شد من متاهل شدم
من و آرتین! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/08/14ساعت 8:59 توسط من |
|
|
يک آسمون آبی بزرگ از آبی که هميشه دوست داشت آبی بمونه.
پشت فريادهايی از تنهايی پشت فرياد های آسمون آبی و خداحافظ آسمون آبی زير آسمونی از عشق و محبت دوست داشتن و پرواز ٫ پرواز روی آسمون مثل پرنده آزاد اما ديگر تنهای تنهام تنهای تنها زير آسمونی از دود زير آسمونی از جنگ زير آسمونی از نفرت از دنيا ديگه آسمونی نيست که دستت رو بگيرم و مثل پرنده آزاد باشيم. ديگه نميتونيم توی نهايت وجد با آهنگ های پينک فلويد آزاد بشيم آزاد از همه چيز فقط توی دنيای مجازی دنيايی از لعنت ٫ دنيايی از فرياد های فروخورده ٫ دنيايی از دروغ دنيايی از دروغ ٫ آسمونی از دروغ فقط دروغ و دروغ ما رو پرورش داده فقط ديدن سياه پوستايی که بايد فدای سفيد پوستا بشن ما رو پرورش داده. فقط عشق های التریکی ما رو از دنیا دور کرده. دیگه دنیا به بازی ما آدمها در نمیاد بلکه ما اسباب بازی دروغ شديم. ديگه گرمايی وجود نداره . و فقط يه رويا باقی مونده يه رويا از آسمون آبی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/08/08ساعت 14:21 توسط من |
|
|
یه تکیه کلام بود که می گفت:
نمی دونم خوبه . . . نمی دونم بده . . . حالا حکایت بلاگ ما همونه . . . نمی دونم خوبه . . . نمی دونم بده . . . بدی خوبی از من دیدین حلال کنید . . . به آرزوهاتون برسید و پایان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/08/06ساعت 10:28 توسط من |
|
|
میبینم که هک شدم
یه شب . . . . . . . . .
حرفی نمی مونه وقتی بارون نگاهت چشماتو نبند روی این قلب گرفتار بارون نگاهت میده معنای دوباره چشماتو که با من داره از عشق حکایت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/07/30ساعت 11:25 توسط من |
|
|
سلام
اول از همه روز جهانی قدس رو به تمام مسلمین جهان بخصوص کاربران محترم این وبلاگ تبریک میگم بعدشم بگم که من سپیده نیستم اي بابا بعضي ها چقدر دير گير شدن چشماش رو نگا گرد شده پ.ن: امروز 2 تا از درايو هام اشتباهي فورمت شدن كل اطلاعاتم اونجا بودن + عكس ها و فيلم هاي كه از دسكتاپ گرفته بودم پ.ن: آرتين دلم برات خيلي خيلي تنگ شده پ.ن: آرتين هوا را از من بگير اما خنده ات را نه!! پ.ن: اين چيزا رو سپيده ميگه كاره من نيست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/07/28ساعت 6:42 توسط من |
|
|
ظاهرآ مایکروسافت قصد شوخی با افرادی را دارد که به هر نحوی طرفدار دسترسی ایران به دانش و فناوری هسته ای هستند. برای روشن شدن موضوع مراحل زیر را انجام دهید.
یه روز که خیلی خسته بودم یه فرشته اومد سراغم . . . هنوز منتظرم که یکی بیاد و بگه :
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/07/25ساعت 16:40 توسط من |
|
|
همه این دیوونه بازی ها. . .
همه اون دوست داشتن ها. . . همه اون تپیدنها . . . همه اون عشق بازی ها . . . همه اون منتظرموندن ها واسه کسی بوده که هیچ احساسی به تو نداشته . . . اون وقت دنیا رو سرت خراب میشه . . . زندگی برات مفهومی نداره. . . تموم زندگیت میشه به اجبار نفس کشیدن و ادامه میدی . . . تو هم میشی خالی از احساس . . . . . . . . . اگه یه روز بفهمی که عاشق کسی بودی که معنی عشق نمیدونه. . . دقیقاً یک سال پیش چنین روزی بود که تو بیمارستان چشمامو باز کردم . . . امشب قدره . . . پارسال شب قدر من تو بیمارستان بودم . . . پ.ن: آهنگ بلاگم رو براتون می ذارم اینجا . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/07/22ساعت 9:48 توسط من |
|
|
خونه ی اول نامه ی برقی قدیم |
| درباره وبلاگ |
اين ياد داشتها يه يه آدم محکوم به مرگه که تا يه سا عت ديگه خود کشي ميکنه . . .
×××××××× سپیده را در یاد. . . عشق را در دل و آسمان را در آبی دارم. . . و پرواز بی کرانه ی بودن من است. . . و آغاز اینجاست . . .پرواز سرخط بودن من است. . . و من آماده ی پروازم . . . ×××××××××××× مهم نیست که رویاهای کودکی منو می دزدین یا به لحن ترانه های بچگی ام می خندین می دونم به زودی در زیر عبور این لحظه های پر شتاب مدفون میشم. |
| بلاگای خودم |
|
سایه آسمونی همه چیز در مورد ایتالیا پسرم باربد ابی و سپی سپیده و کامران......... سپیده آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |